
آنگاه كه گردآمدگان در غدیر خم، چشم بر دهان محمد مصطفى دوختند تا در جمع یكصد و بیست هزار نفرى خود، سخنانش را بشنوند. نبى اكرم صلی الله علیه و آله پس از حمد و ثناى خداوند و دعوت مردم به سوى خاندان گرامى نبوت و چنگزدن به ریسمان ولایت على بن ابیطالب علیه السلام فرمودند:
«اى گروه مردمان!
آن نور خداى تبارك و تعالى در من قرار گرفت و پس از آن در وجود على علیه السلام، آنگاه از او در نسلش تا «قائم المهدى علیه السلام» كه بازگیرنده حق است و جلبكننده همه حقوق از دست رفته ما.
- «الا و ان خاتم الاوصیاء منا القائم المهدى» ؛ آگاه باشید كه خاتم اوصیاء مهدى قائم علیه السلام از ماست.
- «الا انه الظاهر على الدین كله» ؛ آگاه باشید كه او بر همه ادیان پیروز مىشود.
- «الا انه المنتقم من الظالمین» ؛ آگاه باشید كه او انتقامگیر از ستمگران است.
- «الا انه فاتح الحصون و هادمها» ؛ آگاه باشید كه گشاینده و درهم كوبنده مرزهاست.
- «الا انه مدرك بكل ثار لاولیاءالله عز و جل» ؛ آگاه باشید كه او خونخواه همه بندگان صالح خداست.
- «الا انه قاتل كل قبیلة من اهل الشرك» ؛ آگاه باشید كه او كشنده هر قبیلهاى از مشركان است.
- «الا انه الغراف من البحر العمیق» ؛ آگاه باشید كه او نهرى خروشان از اقیانوسى بیكران است.
- ... آگاه باشید كه او یاور دین خداى تبارك و تعالى است.
- ... آگاه باشید كه او هر دانشمندى را به دانش و هر نادانى را به نادانى مىشناسد.
- ... آگاه باشید كه او برگزیده و انتخاب شده خداوند است.
- ... آگاه باشید كه او وارث هر دانش و در برگیرنده آن است.
- ... آگاه باشید كه او آنچه بگوید از پروردگارش مىگوید و هشدار دهنده به امر ایمان است.
- ... آگاه باشید كه او رشید و كامل و نیرومند و متین است.
- ... آگاه باشید كه فرمانروایى جهان هستى به او واگذار شده است.
- ... آگاه باشید كه هر كس از (پیامبران و امامان) پیش از او، نوید آمدنش را دادهاند.
- ... آگاه باشید كه او تنها حجت بازمانده خداوند است، بعد از او حجتى نیست، حقى جز با او و نورى جز در پیش او نیست.
- ... آگاه باشید كه احدى بر او چیره نیست و كسى او را شكست ندهد .
- ... آگاه باشید كه او ولى خدا در روى زمین، و داور او در میان مردم و امین او در آشكار و نهان است.
منبع:
بحارالانوار، ج 37، صص213 - 211.
(1)

شاید در اذهان بسیاری از مردم این پرسش مطرح باشد كه امام مهدی، علیهالسلام، چگونه حكومتخواهد كرد و نظام سیاسی - اداری كه او برپا میكند چه ویژگیهایی خواهد داشت؟
در پاسخ این پرسش باید گفت كه ویژگیهای حكومت مهدوی همان ویژگیهای حكومت علوی است; با این تفاوت كه حكومت علوی تنها در گسترهای محدود از كره خاك و در مدت زمانی ناچیز برقرار شد و آن حضرت هم به دلیل درگیری در جنگهای داخلی، نتوانستبه همه آنچه كه در نظر داشت جامه عمل پوشد; اما امام مهدی، علیهالسلام، با پیش گرفتن سیره جدش امیرالمؤمنان، علی، علیهالسلام، جهان را تا آستانه برپایی قیامت از عدالت پر میسازد و به همه اهداف خود دست مییابد.
در این مقاله شما خواهید دید كه آن حضرت نظارت دقیقی به كارگزاران خود داشتند و اقدامات متعددی را برای حفظ آنها از لغزش و اشتباه معمول میداشتند. كه در مجموع میتوان این اقدامات را به دو دسته اقدامات فكری و فرهنگی و اقدامات اجرایی و حكومتی تقسیم كرد. از جمله مهترین اقدامات اجرایی و حكومتی آن حضرت انتخاب اصلح برای مدیریتبود.
در پی ابتدا ویژگیهایی را كه در دیدگاه امام علی، علیهالسلام، باید در یك مدیر شایسته وجود داشته باشد، بررسی كرده و در ادامه به دیگر اقدامات اجرایی و حكومتی آن حضرت اشاره میكنیم:
از دیدگاه امام علی، علیهالسلام، یك مدیر شایسته باید ویژگیهایی داشته باشد كه برخی از آنها عبارتند از:
پیشوای جامعه اسلامی، قبل از به كارگیری مدیران بایستی كارایی آنان را بیازماید و بعد از اطمینان از تواناییشان، آنها را به كار گمارد. اگر در انتخاب مدیر رابطه قوم و خویشی و دوستی و... ملاك قرار گیرد و تمایلات شخصی و حزبی دخیل گردد، موجبات تباهی جامعه فراهم میآید. زیرا، از یك طرف فرد نالایق به دلیل عدم توانایی كارهای مربوطه را تباه میكند و از طرف دیگر جامعه از خدمات مدیریتی افراد شایسته محروم میماند.
امیرمؤمنان به مالك اشتر توصیه میكند:
«سپس در كارهای كارمندانتبنگر و آنها را با آزمایش و امتحان به كار واداردر همین نامه مالك را از به كار گرفتن كسانیكه در حكومت قبلی شریك ستمهای آنان بودهاند بر حذر میدارد و آنان را بدترین مشاور و همكار معرفی مینماید». (2)
ب) اطاعت از رهبر و حكومت مركزی
از آفات بزرگ مدیریت در یك جامعه آن است كه كارگزاران در اندیشه و عمل احساس استقلال نمایند و خود را مقید به فرمان مافوق ندانند. در این صورت قدرت رهبری و حكومت مركزی كاهش مییابد و سرانجام به تجزیه پنهان یا آشكار منجر میشود.
یكی از دلایل محبت و اطمینان امیرالمؤمنین به مالك اشتر، اطاعت محض او از رهبر و دعوت مردم بدین امر بود. (2)
كمیل بن زیاد نخعی (3) از طرف حضرت فرماندار «هیت» عراق گردیده و ماموریت یافته بود تا مانع عبور لشكریان معاویه شود، ناخواسته از این امر غفلت ورزید و برای جبران این كاستی خود، بدون هماهنگی با فرمانده كل یعنی امام علی، به برخی از قلمرو معاویه هجوم میبرد . اینجاست كه امام با نوشتن نامهای او را سرزنش میكند به اقدام ناهماهنگ او نیز اعتراض مینماید. (4)
البته این سخن بدان معنی نیست كه همه كارگزاران باید از لحاظ فكری و سلیقهای با رهبر یكسان باشند. این امر نه ممكن است و نه لازم. دیگران حق دارند دیدگاه و پیشنهادهای خود را با رهبر در میان بگذارند. اما اگر مقبول رهبر نیفتاد، حق خروج از اطاعت وی را ندارند. (5)
اموال عمومی، همانگونه كه از اسمش پیداست، متعلق به همه مردم است و حاكم بایستی به عنوان خزانهدار امین، بر نحوه خرج كردن آن نظارت داشته باشد و بیش از آنچه برای اموال شخصی خود دل میسوزاند، برای اموال عمومی دلسوزی نماید و در سلامت آن بكوشد در غیر این صورت یافتن راههای گریز از قانون برای سوء استفاده از بیت المال كار دشواری نخواهد بود.
حاكم اگر بخیل و ستمگر باشد، اموال مردم را به نفع خود تصرف میكند و به حیف و میل آن و مقدم داشتن گروهی بر گروه دیگر اقدام مینماید. (6)
امیرالمؤمنین از اینكه بعد از پیامبر خلافت به دست بیخردانی افتاد كه بیت المال را به غارت بردند و آزادی بندگان خدا را سلب نمودند اظهار تاسف میكند. (7)
د) اعتقاد به حقوق متقابل مردم و حكومت
از دیدگاه حكومتی امام علی، حق و تكلیف از یكدیگر جدا نیست. هر كس كه حقی دارد، بر عهدهاش حقی نیز هست:
حق به نفع كسی جریان نمییابد جز اینكه در مقابل برایش مسؤولیتی به وجود آورده و حق بر زیان كسی جاری نمیشود جز اینكه به همان اندازه به سود اوست. (8)
در برخی از روایات نبوی، كسی كه از حقوق عمومی استفاده نماید ولی برای جامعه كاری انجام ندهد; ملعون شمرده شده است.
امیرمؤمنان در پاسخ یكی از یارانش كه توقع داشت از غنایم مسلمانان بهرهای داشته باشد فرمود:
این مال نه مال من است نه مال تو، غنیمتی است كه مسلمانان با شمشیرهاشان به دست آوردهاند، اگر تو هم در نبرد بودهای سهمی داری وگرنه دستاورد آنها برای غیر دهان آنان نخواهد بود. (9)
یعنی هر كس به اندازه زحمتی كه كشیده است مزد دریافت میكند; مگر آنكه توانایی كار نداشته باشد كه در این صورت خداوند حقی را برای آنان در ثروت ثروتمندان قرار داده است. حضرت از آن جهت عدل را بهترین جود دانست كه در آن هر صاحب حقی به حق میرسد; (10) همانگونه كه حكومت بر مردم حقوقی دارد، مردم نیز بر حكومت حقوقی دارند; (11) كه اگر یك طرف به وظایف خود عمل نكرد، بر دیگری نیز وظیفهای باقی نمیماند. حضرت بعد از آنكه وظیفه خود را در برابر نیروهای مسلح بیان میكند میفرماید:
وقتی من چنین كردم نعمت خداوند بر شما مسلم و حق اطاعت من بر شما لازم گردید، موظفید از فرمان من سرپیچی نكنید. (12)
كارگزار دولت اسلامی حق ندارد به صرف ریاست و تسلطش بر مردم به صورت یك طرفه امر كند و از دیگران طاعتبخواهد زیرا این امر موجب كینه و خشم زیردستان میگردد و حتی دین آنان را به تباهی میكشاند و زمینه از میان رفتن قدرت و حكومت را فراهم میآورد. (13)
امام، علیهالسلام، به اشعث ابن قیس والی آذربایجان مینویسد:
حق نداری درباره رعیت استبداد به خرج دهی. (14)
آن حضرت هم خود به حقوق متقابل مردم و دولت معتقد بود و هم به كارگزارانش توصیه میكرد چنین باشند.
امام علی، علیهالسلام، بعد از رحلت رسول خدا، با آنكه جانشینی ایشان را حق مسلم خود میدانست; اما چون برای دین احساس خطر كرد، حكومت و فرمانروایی را رها ساخت. وقتی به وی ایراد میگرفتند كه تقسیم مساوی بیت المال بسیاری را از اطرافت پراكنده میكند و این بر خلاف مصلحت و سیاست است. فرمود:
میگویید پیروزی و استوار كردن حكومتم را با ستم به دست آورم؟! به خدا سوگند چنین نمیكنم... این كار ممكن است در دنیا موجب سربلندی شخص شود ولی در آخرت موجب سرافكندگی وی میگردد. (15)
و) دوری از تجملگرایی و چاپلوسی
امیر مؤمنان در طول حكومتش از همه كارگزاران خود و حتی از همه مردم عادی زاهدانهتر میزیست و هرگاه فرمانداری به تجمل گرایی روی میآورد مورد سرزنش وی قرار میگرفت. (16) هرگاه كسی او را ستایش میكرد میفرمود:
ستایش مخصوص خداست، آنچه انجام دادهام وظیفه من بوده و هنوز هم وظایفم را انجام ندادهام. براحتی با من حرف بزنید و پیشنهادهای خود را بگویید و از سخن عدالت آمیز دریغ مكنید كه مافوق اشتباه نیستیم. (17)
از ویژگیهای آدمی آن است كه تكرار یك سخن هرچند بداند خالی از صحت و واقعیت است، بر وی تاثیر میگذارد و ناخواسته باور میكند، بویژه آنكه برای او منفعت یا مصلحتی در بر داشته باشد. زمامداران در معرض این خطر قرار دارند كه گروهی چاپلوس با به دست آوردن پست و مقامی به تعریف و تمجید از حاكم بپردازند و از این طریق او را بفریبند. (18)
لطف و سالوس جهان خوش لقمهایست
كمترش خور، كان پر آتش لقمهایست
آتشش پنهان و ذوقش آشكار
دود آن پیدا شود پایان كار (19)
امام امیرالمؤمنین هر كجا احساس میكردند اندكی بوی تملق و چاپلوسی به مشام میرسد و یا عملی موجب كبر و غرور حاكم است از آن جلوگیری به عمل میآورد; چنانكه مردم انبار رااز دویدن جلو مركب خلیفه منع كرد (20) و به «حرب» كه پیاده در كنار مركب حضرت حركت میكرد فرمود:
بازگرد كه پیاده حركت كردن چون تویی در ركاب مثل من، مایه فتنه و غرور برای والی و ذلت و خواری برای مؤمن است.(21)
در نامههایی كه به استانداران و كارگزاران خود مینوشت حتی از الفاظی مانند «استاندار محترم، جناب آقای فلان و...» استفاده نمیكرد و تنها آنان را به اسم «مالك بن الحارث الاشتر» (22) و یا لقب «یابن حنیف» (23) مورد خطاب قرار میداد.
ز) افراد ضعیف یا خائن از او احساس امنیت نكنند
زمامدار جامعه اسلامی نبایستی بگونهای عمل نماید كه كارگزارانش احساس كنند در هر حال میتوانند پستخود را حفظ نمایند و بدین گمان باشند كه اگر فردی معروف و مهرهای مهم در حكومتشد امام مسلمین توانایی عزل او را ندارد، بلكه سرپرست جامعه اسلامی هرگاه احساس كرد یكی از مدیران ضعیف است - هرچند فردی متدین است - و مرتكب خیانتی شد بایستی با قاطعیت او را از كار بركنار نماید. چنانكه امیرالمؤمنین با همه علاقه و محبتی كه به محمد بن ابیبكر داشت، وی را از حكومت مصر برداشت و فردی قویتر یعنی مالك اشتر را به جای او گمارد گرچه این امر محمد را ناخشنود ساخت. (24)
ابوموسی اشعری كه حاكم كوفه بود در كار اعزام نیرو كارشكنی میكرد. حضرت به او نوشت:
فكر نكن آدم مهمی هستی، كسان دیگری هستند كه میتوانند چنان به جای تو انجام وظیفه كنند كه نامت فراموش شود و كسی سراغت هم نگیرد. (25)
ادامه دارد....
حیدرعلی میمنه جهرمی
1. ر.ك: نهجالبلاغه، نامه53.
2. ر.ك: همان، نامه 38.
3. كمیل بن زیاد، از اصحاب علی، علیهالسلام، و شیعیان خاصان او بود، به جرم اعتقاد به تشیع به دستحجاج بن یوسف به شهادت رسید (ابن ابی الحدید، همان، ج17، ص149).
4. ر.ك: نهجالبلاغه، نامه 61.
5. ر.ك: همان، كلمات قصار 321.
6. ر.ك: همان، خطبه 131.
7. ر.ك: همان، نامه 62.
8. همان، خطبه216 و نامه 5.
9. همان، خطبه 232.
10. ر.ك: همان، كلمات قصار437.
11. ر.ك: همان، خطبه 34.
12. همان، نامه 50.
13. ر.ك: همان، نامه53.
14. همان، نامه 5.
15. همان، خطبه126.
16. ر.ك: همان، نامه3، 75، 45 و كلمات قصار 355.
17. همان، خطبه216.
18. ر.ك: همان، نامه53.
19. مولانا، جلالالدین رومی، مثنوی، دفتر اول، 1854.
20. ر.ك: نهجالبلاغه، كلمات قصار73.
21. همان، كلمات قصار 322.
22. ر.ك: همان، نامه53 و13.
23. ر.ك: همان، نامه 45.
24. ر.ك: همان، نامه 34 و خطبه 68.
25. همان، نامه63.
منبع:یابت تبیان

ماجراي خونبار کربلا، مسلمانان، اعم از شيعه و سني را به «مهدي موعود» متوجه کرد که نام او مطابق روايات به طور مکرر از پيامبر (ص) به عنوان مصلح و منجي عالم بشريت، نقل شده بود، به طوري که آنها به دنبال چنين شخصي ميگشتند.
امويان از اين موقعيت سوء استفاده کردند و گفتند وقتي که علويان داراي مهدي هستند، و عباسيان نيز مهدي دارند، چرا ما نداشته باشيم، از اين رو براي خود مهدي تراشيدند و او را با لقب «سفياني» خواندند.
گروه ديگر با نام «جاروديه»، محمدبن عبدالله بن حسين را مهدي غايب دانسته و در انتظار ظهورش به سر ميبرند.
گروه ديگري به نام «ناووسيه» حضرت امام صادق(ع) را هنوز زنده و مهدي ميدانند و «فرقه زيديه»، به زيدبن امام سجاد(ع) به عنوان مهدي موعود اعتقاد دارند.
واقفيه» گروه ديگري هستند که امام کاظم (ع) را زنده و غايب ميدانند و معتقدند او ظهور ميکند و دنيا را پر از عدل و داد ميکند.
به اين ترتيب فرقه «باقريه»، امام باقر (ع) را مهدي موعود ميدانند، و «اسماعيليه»، اسماعيل فرزند امام صادق (ع) را مهدي موعود دانسته و فرقه «محمديه» به حضرت محمدبن علي (فرزند امام هادي) به عنوان مهدي موعود، دل بستهاند. «جوازيه» فرقه ديگري هستند که حضرت حجت ابن الحسن (عج) را داراي فرزندي دانسته و او را مهدي موعود خواندهاند.
ابومسلم خراساني نيز ادعاي مهدويت کرد، و در سال 138 هـ. ق کشته شد.
در دوران عباسيان، عدهاي منصور دوانيقي را مهدي موعود دانستند، و معتقد شدند که روح خدا در پيکر او حلول کرده است.
تا آنجا که منصور دوانيقي، پسرش را به نام مهدي نام گذاري کرد، تا در آينده از اين نام سوء استفاده کند و خود را همان مهدي موعود بخواند و مردم از او به اين عنوان اطاعت کنند.
بعضي نخستين خليفه عباسي، ابوالعباس عبدالله سفاح را مهدي موعود خواندند.
ابن مقفع نقابدار معروف خراسان که در علوم غريبه مانند شعبده، طلسم و ... مهارت داشت، مدعي مهدويت شد و گروهي به او پيوستند.
حاکم نصرالله که در سال 386هـ. ق خليفه شد، نخست ادعاي مهدويت کرد، سپس ادعاي خدايي نمود.
افراد ديگري مانند عبدالله عجمي در ماه رمضان 1081 هـ. ق در مسجدالحرام، محمدبن احمد سوداني در سال 1299 هـ. ق، سيدمحمدبن علي بن احمد ادريس در سال 1323هـ. ق و ابن سعيد يماني ملقب به فقيه در سال 1256 ادعاي مهدويت کردند.
اين مسئله هم چنان در طول تاريخ ادامه يافت مثلاً در سال 1213 ميلادي شخصي به نام «مهدي مصر» خود را همان مهدي موعود خواند و گروهي به او پيوستند.
و در قرن 19 ميلادي در سال 1848 ميلادي، مهدي سوداني متولد شد، پس از آن که بزرگ شد، ادعاي مهدويت کرد و گروهي او را مهدي موعود خواندند و سرانجام در سال 1885 کشته شد.
يکي از اين مدعيان مهدويت، درويش رضا بود که در سال سوم سلطنت شاه صفي (ششمين شاه صفويه، وفات يافته سال 1052 هـ. ق) به نام مهدي در قزوين خروج کرد.
تا اين که حدود صد و اندي سال قبل «غلام احمد قادياني» در شبه قاره هند خود را مهدي موعود ناميد و پيرواني پيدا کرد، که هم اکنون فرقه «قادياني گري» در هندوستان معروف هستند، و در سال 1260 (به ادعاي بابيان) سيدعلي محمد باب در کنار کعبه ادعا کرد که من همان قائم مننتظر هستم.
وقتي که به بررسي علل و ريشهها ميپردازيم ميبينيم در همه اين موارد، طاغوتها و جاه طلبان و استعمارگران، براي وصول به منافع نامشروع خود، از ساده لوحي مردم سوء استفاده کرده و با فرقه سازي، مردم را نسبت به همديگر دريگر و مشغول نمودهاند.
در قرن 19 و 20 ميلادي، استعمار پير انگلستان، و روسيه تزار، دست به دست هم دادند، و به مهدي سازي پرداختند، در ايران سيد علي محمد باب و حسين علي بهاء و ... را براي اين کار برگزيدند.
در اين دو قرن، دستهاي استعمار به کار افتاده و به اين مسئله استعماري رونق بيشتري داد. به عنوان مثال، حدود صد و اندي سال قبل، مردم هندوستان به رهبري نهرو، با استعمار انگلستان مبارزه کرده و استقلال خود را به دست آوردند.
در همين بحران، استعمار انگليس شخصي به نام «غلام احمد قادياني» را راست کرد، او خود را مهدي موعود خواند، و اعلام کرد: «همه احکام اسلام ثابت و به قوت خود باقي است، جز جهاد و امر به معروف و نهي از منکر، که من آنها را نسخ کردم و به جاي آن اطاعت از والي و حاکم را (که در آن روز، آن حاکم، دست نشانده استعمار انگليس بود) بر همه واجب ميکنم»
جمعيت قادياني، زشتترين جمعيتي هستند که هنگام اشغال هند توسط انگليس، با دست مرموز انگليسيها پديدار شد، اين جمعيت پيوسته براي ايجاد فساد و مبارزه با اسلام، به خصوص در افريقا تلاش مينمايد.
نظير اين مطلب در مورد سيدعلي محمد باب، و حسين علي بهاء در ايران به وجود آمد که جدايي دين از سياست و عدم دخالت و نظارت در امور، از دستورهاي اوليه آنها است.
به اين ترتيب نتيجه ميگيريم که جاه طلبي و استعمار و تحميق مردم و سوء استفاده براي رسيدن به منافع نامشروع، گروههايي از مردم را زير ماسک مهدويت و بابيت، به وادي دين سازي و فرقهپردازي افکند تا با گل آلود کردن آب، ماهي بگيرند.
در صورتي که ويژگيهاي حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) در ابعاد گوناگون از توحيد، عدالت، امنيت فراگير، صلح جهاني، اقتصاد خوب، اوج رشد علوم، تکامل همه جانبه امور معنوي و اخلاقي، و پذيرش عمومي با تشکيل حکومت واحد جهاني و ... هزارها فرسخ با عملکرد اين مدعيان دروغين مهدويت فاصله دارد.
منبع:
محمد محمدي اشتهاردي، بابي گري و بهايي گري، با تلخيص
بشريت سال ها است كه درانتظار بس بزرگي بي قراراست، توده هاي عظيم انساني هركدام به فراخور حال ومجال دين وفرهنگ خويش درانتظار آمدن اصلاح گرتوانمند وبزرگ جهاني بسر مي برند، دراين ميان انبياء وامامان معصوم بيش ازديگران ازانتظار وشرائط آن، ظهور وعلائم آن،دوران ظهور وره آورد
آن ... سخن گفته اند:
ازجمله اميرمومنان (ع) درنهج البلاغه به صورت هاي مختلفي ازعزيز دلها وآن يارسفركرده ياد نموده، گاه ازياد شيرين وسيماي ديدني مهدي سخن گفته وگاه ازآينده روشن بشري درزمان ظهور امام زمان، وآخرالزمان وعلائم آن سخن به ميان آورده است، ودربرخي جملات ازويژگيهاي حكومت جهاني آن حضرت وره آورد آن، مي گويد وبيان مي كند كه چگونه عدالت درآن دوران فراگير وجهاني خواهدشد، واسلام وقرآن وسنت زنده خواهد گشت وفاسدان وستمگران به مجازات خويش خواهند رسيد.
آنچه درپيش رو داريد نگاهي است به سيماي مهدي موعود(عج) درنهج البلاغه اميربيان علي عليه السلام
ياد شيرين مهدي
يوسف كنعان عشق،بنده رخساراوست خضر بيابان عشق تشنه گفتاراوست
موسي عمران عشق،طالب ديداراوست كيست سليمان عشق؟ بردراويك فقير(1)
راستي اوكيست كه ازتمام دلربايان دل ربوده، وهمه مشتاق ديدارجمال دلاراي اوهستند وتشنه يك نگاه چشمان مست جادوئي او، علي (ع) كه همه انبياء مشتاق ديداراوبودند وتمام اولياء درحسرت ديدار روي اودرلحظه جان يك عمر انتظار كشيدند، چه فهميده ازجمال يوسفزهرا (س) كه با آه وناله بزرگترين آرزوي خويش را ديدن چهره نوراني مهدي موعود مي داند؟
جمال ازنوريزدان داري اي دوست صفاي باغ رضوان داري اي دوست
توئي يوسف كه درهركوي وبرزن هزاران پير كنعان داري اي دوست
آري علي عمراني هنوز جمالت را نديده، مشتاق وخريدار توگشته وآنجا كه سخن ازتوبه ميان مي آيد اينگونه حسرت ديدار را به صحنه بيان وكلام مي آورد، وبا حالت سرشارازعشق وشيدايي به سينه خود اشاره كرده وآهي كشيده
مي فرمايد:«شوقاً الي رويته(2)؛ چقدربه ديداراومشتاقم» ودر نهج البلاغه
مي خوانيم: «الابابي وامي هم من عدة اسمائهم في السماء معروفة وفي الارض مجهولة(3)؛ آگاه باشيد! آنان كه پدرومادرفدايشان باد، ازكساني هستند كه نام آنها درآسمان معروف ودرزمين ناشناخته وگمنامند».
به اميرمومنان بايد حق داد كه اينگونه عاشق ديدارجمال زيباي مهدي باشد، چرا كه خود مولا، آن چنان اورا وصف كند كه هركس بشنود نديده شيدا وخريدار او مي شود:
ديده درهجر تو شرمنده هجرانم كرد بسكه شب ها گهر اشك بدامانم كرد
شمه اي ازگل روي توبه بلبل گفتم آن تنگ حوصله رسواي گلستانم كرد
گوشه اي ازغم هجران توگفتم باشمع آنقدر سوخت كه ازگفته پشيمانم كرد
آنجا كه فرمود:«هوشاب مربوع حسن الوجه حسن الشعر يسيل شعره علي منكبيه ونوروجهه يعلو سواد لحيته وراسه بابي ابن خيرة الاماء(4)؛ اوجواني چهارشانه، نيكو صورت ونيكو موي مي باشد كه موهايش برشانه فروريخته ونور صورتش سياهي موي سروريش اورا تحت الشعاع قرار مي دهد. پدرم فداي اوباد كه فرزند بهترين كنيزان است».
هردم كه جلوه با گل رخسار مي كني آفاق را معاينه گلزار مي كني
با جلوه وجلالت آن قامت رسا هرسرو راخجل تو زرفتار مي كني
گه مهررا به نور رخت تاب ميدهي گه ماه را بزلف سيه تار مي كني
با يك نگاه شيشه وسنگ حصارا ياقوت ولعل وگوهر شهسوار مي كني
مستانه گربكوي خرابات بگذري مستان عشق را همه هوشيار مي كني
ساقي وجام خم همه درانتظارتوست وقتي گذربه خانه خمار مي كني
اي شهريار ملك نجاتم، به پاس عشق آيا مرا روانه دربار مي كني؟
يوسف به خانه روي زبازار مي كند هرگه زخانه روي به بازار مي كني
هركس فتد بدام غمت تا به پاي عمر اورا بدرد عشق گرفتار مي كني...
ياد شيرين مهدي وعشق سركش مولا، به فرزندان معصومش مخصوصاً امام زمان (عج) امان نمي دهد كه ازآن ها واوصاف وكمالاتشان درجاي جاي
نهج البلاغه يادي نكند ومردم زمان خود وآيندگان را به اين صورت آگاه نكند:«آري خداوندا! زمين هيچ گاه ازحجت الهي خالي نيست، كه براي خدا با برهان روشن قيام كند،(آن حجت وامام) ظاهروآشكار است ويا بيمناك وپنهان تا حجت خدا باطل نشود ونشانه هايش ازميان نرود. تعدادشان چقدر؟ ودركجا هستند؟ به خدا سوگند كه تعدادشان اندك ولي نزد خداوند بزرگ مقدارند(چرا) كه خدا به وسيله آنان حجت ها ونشانه هاي خود را نگاه مي دارد تا به كساني كه همانندشان هستند بسپارد، ودردل هاي آنان بكارد، آنان كه دانش، نور حقيقت بيني را برقلبشان تابيده وروح يقين را دريافته اند. كه آن چه را خوشگذران ها دشوارمي شمارند. ويا آنچه كه نا آگاهان ازآن هراس داشتند انس گرفتند، دردنيا با بدن هايي زندگي
مي كنند كه ارواحشان به جهان بالا پيوند خورده است، آنان جانشينان خدا درزمين، ودعوت كنندگان مردم به دين خدايند» آنگاه فرمود:«آه آه شوقاً الي رويتهم؛ آه آه، چقدر مشتاق ديدارشان هستم»(5).
من مات قد وقامت موزون توام مفتون جمال روي بي چون توام
حاشا كه بگويمت توليلاي مني اما من دلباخته مجنون توام
مخصوصا دوران ظهور آن حضرت واستقرار حكومت عادله او، كه جمال وكمال ودولت وصولت گردهم آمده، سخت مورد اشتياق اميرمومنان بوده است، لذا فرمود:«يا شوقاً الي رويتهم في حال ظهوردولتهم(6)؛ چقدر مشتاق ديدارآنها هستم درآن زمان كه درظهور دولتشان به سر مي برند.»
§
تداوم امامت تا ظهور مهدي
ازمسائلي كه اميرمومنان به آن توجه نموده ادامه واستمرار امامت است درطول زمان تا دوران ظهورمهدي موعود(عج) واين كه هيچ زماني خالي از حجت وامامي نيست. اين همان سخن ومطلب است كه درمنابع شيعه وسني آمده است كه خلفا وجانشينان پيامبر اكرم (ص) دوازده نفرند وهمه ازبني هاشم(7)
مي باشند وبه قول شيخ سليمان قندوزي مقصود ازدوازده خليفه همان امامان دوازده گانه شيعه است، زيرا نمي توان احاديث را برخلفاي راشدين تطبيق كرد، چون تعداد آنان كمتراز دوازده است ونمي توان برحاكمان اموي منطبق نمود چون بيش از دوازده نفر بودند، وغالب آنها عناصري ظالم وستمگر بوده اند گذشته ازاين آنها ازدودمان هاشم نبودند بلكه ازتيره اميه بوده اند، وهمين طور به خلفاي عباسي نمي توان تفسيركرد چون تعداد آنها نيزبيش ازدوازده نفر است وافزون برآن پيوسته با نزديكان پيامبر درجنگ وستيزبوده اند، لذا راهي جزاين نيست كه بگوييم كه همان امامان دوازده گانه شيعه مقصود است ولاغير.(8)
كلام اميرمومنان دراين زمينه چنين است:«الاان مثل آل محمد(ص) كمثل نجوم السماء اذاخوي نجم طلع نجم فكانكم قد تكاملت من الله فيكم الصنائع واراكم ما كنتم تاملون؛ بيدار باشيد مثل آل محمد(ص) چونان ستارگان آسمان است اگرستاره اي غروب كند، ستاره ديگري طلوع خواهد كرد(اين امر تا ظهور امام زمان ادامه دارد ودردوران اوست كه) گويا مي بينيم(درپرتو خاندان پيامبر) نعمت هاي خدا برشما تمام شده وشما به آنچه آرزو داريد رسيده ايد.»(9)
درجاي ديگر صريحاً فرمود:«ان الائمة من قريش غرسوا في هذا البطن من هاشم؛ لا تصلح علي سواهم، ولا تصلح الولاة من غيرهم؛ همانا امامان (دوازده گانه) همه ازقريش مي باشند كه (درخت) آنها را درخاندان بني هاشم كاشته اند مقام ولايت وامامت درخورديگران نيست وديگرمدعيان (زمامداري) شايستگي آن را ندارند.»(10)
§
خبر از غيبت امام زمان (عج)
سالها قبل ازتولد آن حضرت، اميربيان خبرازغيبت يوسف زهرا مي دهد واين خبرتلخ را براي همراهان وآيندگان بيان مي كند كه «الا وان من ادركها منا يسري فيها بسراج منير ويحذو فيها علي مثال الصالحين ليحل فيها ربقا ويعتق فيها رقا ويصدع شعبا ويشعب صدعا، في سرة عن الناس لا يبصرالقائف اثره ولو تابع نظره(11)؛ بيدارباشيد وبراستي آن كس ازما(يعني حضرت مهدي(ع)) كه
فتنه هاي آينده را دريابد، با چراغي روشنگر درآن گام مي نهد، وبرهمان روش صالحان (پيامبراكرم(ص) وامامان گذشته) رفتارمي كند تا گره ها را بگشايد، بردگان(وملت هاي اسير) را آزاد سازد، وجمعيت گمراه (وستمگررا) پراكنده، وحق جريان پراكنده را جمع آوري كند(حضرت مهدي(ع) سالهاي طولاني) درپنهاني ازمردم به سرمي برد آن چنان كه اثرشناس اثرقدمش را نمي يابد گرچه دريافتن اثر(ونشانه ها) تلاش فراوان نمايد.»
دلا ديدي كه دلدارم سفركرد سفركرد ومرا خونين جگر كرد
دلا ديدي كه مهدي رفت وامت غريبانه عجب خاكي به سر كرد
دلا ديدي پدررفت ويتيمان به هر كوهي نداي وا پدر كرد
ودر بخش ديگر فرمود:«فهو مغترب اذا اغترب الاسلام، وضرب بعسيب ذنبه والصق الارض بجرانه، بقية من بقايا حجته، خليفة من خلائف انبيائه(12)؛ درآن هنگام اسلام غروب مي كند وچونان شتري(درراه مانده) دم خود را به حركت درآورده گردن به زمين مي چسباند(13) او(حضرت مهدي) پنهان خواهد شد(وغيبت صغري وكبري آغاز خواهد شد) او باقيمانده حجت هاي الهي وآخرين جانشين از جانشينان پيامبران است.
نگاهم بازبردرماند برگرد خيالت بازدربرماند برگرد
تمام عمرچشم خسته ما به يادت همچنان ترماند برگرد(14)
راستي غيبت وهجران مهدي (عج) روزي است كه ياد آن دل هر شيعه را رنجور مي كند وبي اختيار اشك وآه فرياد مي زند:
دلم آگاهي ازجايت ندارد نشان از رد پاهايت ندارد
دراين دنياي ما، مي دانم اي دوست كسي تاب تماشايت ندارد
§
ظهور نزديك است
ازنكاتي كه بسيار قابل دقت است اين است كه اميرمومنان(ع) ظهور وقيام آن حضرت را نزديك مي داند، اين بشارت روح تازه دركالبد خسته دلان دوران غيبت مي دهد، وباعث مي شود رنج دوري ازحضرت را وفتنه ها وفسادهاي آخرالزمان را با شهد شيرين ياد ظهورونزديك بودن آن تحمل نمايند.
بازآ كه اين دل خستگان ديوانه روي تواند
مست ازمي عشق تووخاك سركوي تواند
چشم انتظار ديدن چشمان جادوي تواند
دل بسته مهرتو وآن دسته موي تواند
جان بركف راه تووتيغ دو ابروي تواند
محو تماشاي تو وآن قد دلجوي تواند
علي (ع) مي فرمايد:«وما اقرب اليوم من تباشير غد! يا قوم هذا ابان ورود كل موعود، ودنو من طلعة مالا تعرفون؛ وچه نزديك است امروز ما به فردايي كه سپيده آن آشكارشد، اي مردم! اينك ما درآستانه تحقق وعده هاي داده شده (براي دوران ظهور) ونزديكي طلوع آن چيزهايي كه برشما پوشيده وابهام آميزاست، قرارداريم.»(15)
وعده ديدار نزديك است ياران مژده باد
روز وصلش مي رسد ايام هجران مي رود(16)
§
آينده روشن درحكومت مهدي(عج)
ازامتيازات بزرگ تشيع درانتظار مصلح جهاني اين است كه آينده روشن واميد بخشي را چشم براه است كه توسط عدل گسترجهان ايجاد خواهد شد بشارت به چنين آينده اي را تك تك امامان معصومان داده اند ودرراس آنها امير بيان علي(ع) مي فرمايد: «الا ومن ادركها منا يسري فيها بسراج منير ويحذوافيها علي مثال الصالحين ليحل فيها ربقا ويعتق فيها رقاً... ثم ليشحذن فيها قوم شحذ القين النصل تجلي بالتنزيل ابصارهم ويرمي بالتفسير في مسامعهم ويغبقون كاس الحكمة بعد الصبوح(17)؛ بيدارباشيد آن كس ازما(يعني مهدي (ع) كه فتنه هاي آينده را دريابد باچراغي روشنگري درآن گام مي نهد، وبرهمان سيره وروش پاكان(وپيامبروامامان(ع) ) رفتار مي كند تا گره ها را بگشايد وبردگان (وملت هاي اسير) را آزاد سازد...(و بعد از غيبت طولاني او) سپس گروهي براي درهم كوبيدن فتنه ها آماده مي گردند وچونان شمشيرها صيقل مي خورند، ديده هاشان با قرآن روشنايي گيرد، ودرگوش هاشان تفسير قرآن طنين افكند، ودرصبحگاهان وشامگاهان جامهاي حكمت سر مي كشند.»
ودرجاي ديگرفرمود: «لنعتفن الدنيا علينا بعد شماسها عطف الضروس علي ولدها(18) وتلا عقيب ذلك ونريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض ونجعلهم الوارثين»(19) دنيا پس از سركشي (درزمان ظهور مهدي (ع) ) به ما روي مي كند، چونان شترماده بدخو كه به بچه خود مهربان گردد. پس اين آيه را تلاوت كرد واراده كرديم كه برمستضعفين زمين منت گذارده آنان را امامان ووارثان (حكومت ها) گردانيم» جملات فوق ماننداشاره به فوتوريسم
(Futurism )= (آينده نگري) است نظراميرمومنان يك آينده نگري مثبت است كه آينده جهان را روشن ومتكامل مي شناساند،برخلاف برخي نظريه پردازان امروزي كه آينده دنيا را تاريك، وحشت زا معرفي مي كنند.
§
ره آورد حكومت امام زمان (ع)
آنچه تمام بشريت به آن چشم دوخته ودرآرزوي تحقق آن بسر مي برند، ره آورد دوران ظهور وحكومت مصلح جهاني است، وامتياز مهم تشيع ازديگران اين است كه اين ره آورد را به صورت مشخص ودقيق بيان نموده تا بشريت براي تحقق وفرا رسيدن چنين دوراني بيشتر تلاش كند،اين دستاوردها به صورت گسترده ودقيق دركلمات ائمه(ع) بيان شده است، آنچه دراين جا مطرح مي شود بيان اميرمومنان درنهج البلاغه دراين زمينه است:
1- اصول گرائي:
ازمهمترين ره آورد نظام دوران ظهوراين است كه به پايه ورشته ها وساختن انسان بيشترتوجه مي شود وآثاربعدي نيزبرهمين پايه ها استواراست.
علي (ع) دراين زمينه مي فرمايد:«يعطف الهوي علي الهدي اذا عطفوا الهدي علي الهوي، ويعطف الراي علي القران اذا عطفوا القران علي الراي(20)؛ او(حضرت مهدي) خواسته ها را تابع هدايت مي كند، هنگامي كه مردم هدايت را تابع هوس هاي خويش قرارمي دهند، ودرحالي كه (به نام تفسير) نظريه هاي گوناگون خود را برقرآن تحميل مي كنند، او نظريه ها وانديشه را تابع قران
مي سازد.»
2- امام زمان وزنده كردن اسلام(قرآن وسنت):
ازمهمترين دستاوردها وآثارحكومت امام زمان، زنده شدن اسلام، قرآن وسنت است، چنانكه علي(ع) فرمود: «ويحيي ميت الكتاب والسنة(21)؛ (مهدي) كتاب خدا وسنت پيامبر(ص) را (كه تا آنروز متروك مانده) زنده مي كند.» ودرقسمتي ازخطبه 138 كه قبلا نقل شد اين جمله آمده:«ويعطف الراي علي القران؛او نظريه ها وانديشه ها را تابع قرآن مي سازد.»
3- استقرار عدالت فراگير:
از ديگر مهمترين ره آورد حكومت حضرت مهدي (ع) كه آرزوي تمامي انسانها است، استقرارعدالت جهاني وگسترده است، كه درروايات متواتره نيزبه عنوان مهمترين دستاورد قيام آن حضرت «الذي يملا الارض عدلا وقسطاً» ذكرشده است.
وعلي (ع) هم مي فرمايد:«فيريكم كيف عدل السيرة(22)؛ اوروش عادلانه (درحكومت حق) را به شما مي نماياند.
4- مجازات فاسدان:
قطعاً براي برپائي حكومت عدل، جلوگيري ازفساد ومفسدان وتخلف متخلفان لازم وضروري مي نمايد، لذا مولا مي فرمايد:«وسياتي غد بما لاتعرفون ياخذ الوالي من غيرها عمالها علي مساوي اعمالها؛ وفردايي كه شما راازآن هيچ شناختي نيست(وزمامداري حكومت مي كند كه غيرازحاكمان امروزي است اوحضرت مهدي است) كه عمال وكارگزاران حكومتها را براعمال بدشان كيفرخواهد داد.
5- آزادگي وآزادي:
ازديگر ره آورد دوران ظهور وحكومت عادلانه مهدي(ع) آزادي انسان ها ازبردگي وستمگري است، بشري كه درطول تاريخ ستم ها وظلم ها آزادي واقعي اورا سلب كرده واورا به بردگي وبندگي كشيده است درآن دوران به آزادي واقعي ومشروع ودلخواه خود خواهد رسيد.
علي(ع) دراين باره فرمود:«... ليحل فيهاربقا ويعتق رقاً(23)؛ مهدي برسيره صالحان رفتارمي كند، تا گره ها را بگشايد، وبردگان(وملت هاي اسير ورنج ديده وستم كشيده) را آزاد سازد.
6- وحدت واقعي:
با توسعه عدالت اجتماعي درزيرسايه قرآن وسنت محمدي، وفراهم شدن زمينه آزادي واقعي وبرچيده شدن تبعيض ها، خودبخود جامعه به سوي وحدت واتحاد قدم برخواهد داشت.
اميرمومنان كه خود براي وحدت واتحاد جامعه اسلامي فداكاريها نمود، ازخلافت وحق خود گذشت، اهانت هاي به همسرش را ناديده گرفت، وسكوت تلخ چند ساله راتحمل نمود، مي فرمايد:«ويصرع شعباً ويشعب صدعاً(24)؛ جمعيت گمراه وستمگررا پراكنده را جمع آوري مي كند(ووحدت واقعي بين آنها ايجاد
مي نمايد).
7-وفورنعمت:
قطعاً هرزمامداري به اسلام وقرآن عمل نمايد، وعدالت را درجامعه فراگير سازد، وجلو مفسدان را بگيرد، رحمت الهي نيز دست آنها را خواهد گرفت، به هراندازه مسائل فوق مراعات شوند امدادها ورحمت الهي نيز فراگيرتر خواهد بود، اين امردرزمان عدالت گسترهستي به اوج خود مي رسد، لذا زمين تمام
نعمت هاي خويش را دراختياراوقرار مي دهد، درنهج البلاغه دراين باره
مي خوانيم:«وتخرج له الارض افاليذ كبدها وتلقي اليه سلما مقاليدها(25)؛ زمين جگرگوشه (وميوه ها وگنج ها) خود را براي او بيرون مي ريزد، وكليدهاي(معادن) خود را به او مي سپارد.
ودرجاي ديگرفرمود:«فكانكم قد تكاملت من الله فيكم الصنائع(26)؛ (درپرتوخاندان پيامبرومهدي آل محمد(ص) ) نعمت هاي خدا برشما تمام خواهد شد.
8-برآورده شدن آرزوها:
سالها است كه بشردرآرزوي تحقق عدالت جهاني، امنيت فاگير، آزادي واقعي و... به سر مي برد، وهنوزكه هنوزاست آرزوهاي بشربه صورت كامل وتمام بحقيقت نپيوسته وجامه عمل به خود نپوشيده است، تنها دوراني كه
اصلي ترين واصولي ترين آرزوهاي بشر تحقق عيني خواهد يافت دوران ظهورمهدي موعود(عج) است، چنانكه مولا علي (ع) فرمود:«واراكم ما كنتم تاملون(27)، (دردوران مهدي (عج) ) كه نشان مي دهد آنچه را آرزو داشتيد (وبه آرزوهاي خود خواهيد رسيد).
اي دل مخور اندوه وغم سرها به سامان مي رسد
بايك جهان شوروشعف آن جان جانان مي رسد
ويرانگر كاخ ستم با جيش ايمان مي رسد
احيا گردين خدا حامي قرآن مي رسد
چشم انتظاران را بگو يوسف زكنعان مي رسد
اي دل شب هجران ما آخر به پايان مي رسد
پي نوشت ها:
1. مرحوم شيخ حسين اصفهاني(كمپاني)
2. بحارالانوار،ج 51،ص115.
3. نهج البلاغه،محمد دشتي، خطبه 187،ص368.
4. شيخ طوسي، كتاب الغيبة (موسسه معارف اسلامي) ص47 ور- ك ابن ابي الحديد شرح نهج البلاغه،ج7،ص58.
5. نهج البلاغه، همان حكمت 147،ص660شماره 11-14.
6. محمد بن يعقوب كليني،الكافي، دارالتعارف،ج1،ص235،ح3.
7. ر- ك صحيح مسلم،ج6،ص3سبحاني، بحوث في الملل والنحل،ج6،
ص58-61.
8. شيخ سليمان قندوزي،ينابيع المودة،چاپ استانبول سال 1301،ص446،با تلخيص.
9. نهج البلاغه،همان،خطبه100،ص186،شماره7.
10. همان،خطبه144،ص264،شماره4.
11. همان،خطبه150،ص274.
12. همان خطبه182 ص348،شماره24.
13. ضرب المثلي است براي شترخسته، كه دم خود را بحركت مي آورد، وگردن به زيرمي چسباند كه اين حالت نشانه ضعف ودرماندگي اوست.
14. غلامرضا كرمي گناوه.
15. نهج البلاغه(همان) خطبه150،ص274،شماره3.
16. امام خميني ره.
17. خطبه 150،ص274،شماره3-5.
18. همان حكمت 209،ص672.
19. سوره قصص،آيه5.
20. همان خطبه138،ص256.
21. همان.
22. همان.
23. همان،خطبه150.
24. همان.
25. همان،خطبه138،ص256.
26. همان خطبه100،ص186.
27. همان،ص186.
منبع:پاسداراسلام – سال23- مهر83- ش274