تو در بين مايي و ما غافليم
به قدر و به شأن شما جاهليم
شب رحمت و آرزو و اميد
کرم کن عطا کن که ما سائليم
بر گرفته از کتاب سالنامه محض یار مهربان
بسم الله الرحمن الرحیم
ورورد شما به وبلاگ یاران اباصالح را خوشآمد میگوییم.
این وبلاگ در زمینه ی مهدویت اطلاع رسانی میکند و اساسامطالب آن در فهرست موضوعی گنجانده شده است.
استفاده و کپی برداری مطالب وبلاگ برای اطلاع رسانی مهدوی هیچ اشکالی ندارد.
خیلی خوشحال میشویم برای اشاعه ی فرهنگ مهدویت این وبلاگ را به دوستان خود معرفی کنید
و ما را از نظرات سازنده ی خود محروم ننمایید.
التماس دعا
| ||||
|
منبع: پایگاه اطلاع رسانی مسجدمقدس جمکران | ||||
1 ـ خداوند فرمود: «اى پيامبر! بوسيله تو و پيشوايان از نسل تو بر بندگان خويش رحمت مىآورم، و به وسيله قائم از بين شما، زمين خود را با تسبيح و تقديس و تهليل و تكبير و بزرگداشت مقام الوهيّت، آباد مىسازم.
و به وجود او زمين را از دشمنانم پاك مىكنم و آن را ميراث اولياى خويش قرار مىدهم، و به وسيله او كلمه توحيد را تعالى بخشيده، كلمه كافران را به سقوط مىكشانم، و به دست او و با علم خود سرزمينها و دل بندگانم را حياتى تازه مىبخشم و گنجها و ذخيرههاى پنهان را به مشيت خود برايش آشكار مىسازم.
و با اراده خود او را بر نهانىها و مكنونات قلبى ديگران آگاه مىگردانم و با فرشتگان خود او را يارى مىرسانم تا در اجراى فرمان من و تبليغ دين من مددكار او باشند. او به حقيقت ولىّ من است و به راستى هدايتگر بندگان من مىباشد.»
2 ـ امام باقر(عليه السلام) در وجه نامگذارى حضرت «مهدى (عليه السلام)» به «قائم آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)» حديثى قدسى روايت فرمود: «زمانى كه جدم حسين كه صلوات خدا بر او باد به شهادت رسيد، فرشتگان با گريه و زارى به درگاه خداوند عزوجلّ ناليدند و گفتند: پروردگارا! آيا از آنان كه برگزيده و فرزند برگزيده تو را، و امام انتخاب شده از بين خلق را كشتند، در مىگذرى؟!
خداوند به آنان وحى فرمود كه: «فرشتگان من آرام گيريد. سوگند به عزّت و جلالم كه از آنان انتقام مىگيرم اگرچه بعد از گذشت زمانى طولانى باشد.» سپس فرزندان از نسل حسين (عليه السلام) را كه پس از او به امامت مىرسند به ملائكه نشان داد و آنان شاد شدند.
در بين اين پيشوايان، يك نفرشان به نماز ايستاده بود «فإذا احدهم قائم يصلّى فقال اللّه عزّوجلّ: بذلك القائم أنتقم منهم.» خداوند عزّوجلّ فرمود: به وسيله آن «قائم» از دشمنان و قاتلان حسين(عليه السلام)انتقام مى گيرم.»
منبع: پایگه اطلاع رسانی مسجد مقدس جمکران

قفل ساز گفت: فلان وقت براى گرفتن جواب بيا.
در وقت مقرر به وى مراجعه كرد و جواب حضرت را خواست.
قفل ساز گفت حضرت فرمودند: بگو تو در فكر اين نباش كه مرا ببينى، خودت را درست كن، ما به سراغت مى آييم. از كسانى مباش كه قفل را به يك عباسى درست مى كنند و سيصد دينار يا يك سنّار مى خرند، مثل كسانى باش كه به يك سنّار درست مى كنند و به يك عبّاسى مى خرند.
آرى، ترك واجبات و ارتكاب محرّمات، حجاب و نِقاب ديدار ما از آن حضرت است.
برگرفته از سایت ایه الله بهجت

در زمان ابن بابویه قمی(شیخ صدوق) علم کلام در میان امامیه مورد بحث بود و خیلیها از جمله خود وی، رد کردن مخالفان را از راه استناد به کلام خدا و حدیث پیامبر و امامان، یا از راه معانی گفتههای ایشان کافی میدانستند. شاید وی، از نخستین متفکران شیعی است که عقل گرایی را به ویژه در بخشهایی، پیشه خود ساخت.
ایشان در مقدمه کتاب كمال الدین، به اشکالاتی اشاره میکند که
مردی سفید پوش ، سوار بر اسب با شمشیر می آید او خود را از شیعیان می داند ،شیعه ایرانی ، مردی شجاع و قوی ، او خود را فدایی می داند و هدفی جز کشتن ندارد...

...
...

جو حاكم در دوران حكومتهاى بنىامیه و بنى عباس و نظیر آنها سبب گردید كه بسیارى از حقایق اسلامى به دست فراموشى سپرده شود و در میان مسلمانان ترویج نشود و در مقابل بسیارى از چیزها كه در مسیر سیاست آنها قرار مىگرفت به وجود آمد و تبلیغ شد. نظیر مساله جبر، خلق قرآن و امثال آنها.
جلالالدین عبدالرحمان سیوطى (1) در حالات « یزید بن عبدالملك بن مروان» كه بعد از «عمر بن عبدالعزیز» به حكومت رسید مىنویسد: او چون خلافت را به دست گرفت، گفت: مانند عمربن عبدالعزیز رفتار كنید، اطرافیان او چهل نفر شیخ (عالم دربارى) را پیش او حاضر كردند و همه آنها شهادت دادند كه بر خلفا حساب و عذابى نیست! و او بعد از چهل روز از خلافتش ( از عدالت و تقوا به ظلم و بى بند و بارى) برگشت .
...

در مكتب تشیع دو مقوله دعا و زیارات وجود دارد كه در دیگر مكاتب وجود ندارد و یا بسیار كمرنگ میباشد. دعا و زیارات نقش بسزایی در رشد و تعالی انسان دارند كه به این نعمت عظیم در مكتب تشیع توجه بسیار شده است. زیارات بسیاری، از سوی معصومین علیهم السلام به ما رسیده است كه بدان وسیله ائمه اطهار زیارت میشوند كه متن آنها بسیار غنی هستند. در این متون علاوه بر سلام و احترامی كه به ایشان ابراز مینماییم به كسب معرفت نسبت به این بزرگواران میپردازیم. مثلاً جامعه كبیره كه دنیای معرفت در باب اهل بیت علیهم السلام میباشد و سفارش بسیار شده كه در حرمهای مطهر ائمه اطهار علیهم السلام با این دعا ایشان را زیارت بنماییم. و حتی در مورد عظمت این زیارت از قول علامه امینی رحمة الله علیه ذكر شده كه اگر كسی به زیارت جامعه كبیره اشراف داشته باشد بیسواد نیست. یعنی نسبت به دین و ائمه اطهار معرفت دارد. نتیجه این كه زیارات، نقش بسیار مهمی در كسب معرفت و بالندگی انسان دارد .
شایان ذكر است كه امام زمان روحی له الفداء نیز از این مقوله مستثنی نیستند. درست است كه ایشان در غیبت به سر میبرند اما دلیل نمیشود كه ما با ایشان ارتباط برقرار نكنیم. یكی از راههای ارتباط با ایشان خواندن ادعیه و زیاراتی است كه در مورد وجود مقدس ایشان سفارش شده است . البته نباید تنها به ظاهر الفاظ اكتفا كنیم خصوصا اگر به زبان عربی آشنایی نداشته باشیم باید به معانی آن توجه كرده و به عمق الفاظ پی ببریم؛ تا بدانیم چه میخوانیم و چه میگوییم.
یكی از زیارات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با این الفاظ آغاز میشود: "اللّهمَ بَلِّغ مَولایَ صاحِبَ الزَّمانِ صَلواتُ اللهِ عَلَیه ..."(1) كه سفارش شده هر روز صبح با این زیارت حضرت را یاد كنیم .
در فرازی از این زیارت میخوانیم: "اللّهمَ اِنّی اُجَدِّدُ لَهُ فی هذا الیَومِ وَ فِی كُلِّ یَومٍ، عَهداً و عَقداً و بَیعَةً فی رَقَبَتی"؛ خدایا من باز تجدید میكنم عهد و عقد و بیعتی را كه از آن حضرت بر گردن جان من است.
در این فراز سه لفظ عهد، عقد و بیعت ذكر شده است كه در نگاه اول به ذهن میرسد كه هر سه لفظ یك معنا دارند. برای درك بهتر این مفاهیم، معانی آنها را مورد بررسی قرار میدهیم.
عهد: معنای لغوی عهد یعنی شناسایی امری و پیمان بستن. پس در وهله اول باید امام و وظایفمان را نسبت به ایشان شناسایی كنیم و پیمان ببندیم.
عقد: معنای لغوی عقد استوار كردن پیمان و گره بستن آن است. یعنی پس از این كه مرحله عهد یعنی شناخت را طی نمودیم و پیمان بستیم باید نسبت به آن پیمان استوار باشیم و محكم گره بزنیم.
بیعت: معنای لغوی بیعت، پیمان دوستی بستن و پیروی و اطاعت میباشد. (2)
پس باید سه گام برای بیعت با امام زمان علیه السلام برداریم:
عهد: پیمان اولیه (پس از شناخت و آگاهی)
عقد: محکم کردن این پیمان (انجام رفتارهای لازم و شایسته)
بیعت: پذیرش اطاعت و فرمانبرداری خالصانه (مرتبهی اخلاص و پیروی خالصانه)
پینوشتها:
1- مفاتیح الجنان، ص 813.
2- فرهنگ فارسی دكتر محمد معین.
منبع: سایت تبیان

ابوداود در صحیح خود از ام سلمه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنین نقل کرده است:
مردی (که همان مهدی (عج) است) از مدینه به مکه میرود. در آنجا در بین رکن و مقام، مردم با وی بیعت خواهند کرد، سپاهی از شام (برای جنگ با او) حرکت میکنند که در محل «بیداء»، (1) زمین، آنان را در کام خود فرو خواهد برد، با وقوع این حادثه، همه نیکان و سرشناسان شام و عراق با او بیعت خواهند کرد.
... حضرت مهدی اموال عمومی را میان مردم تقسیم میکند و در بین آنها به روش و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله رفتار خواهد کرد بطوری که در زمان وی تنها ملاک و میزان عمل مردم، کتاب و سنت خواهد بود.(2)
و اَما وَجهُ الانتِفاعِ بی فی غَیبتی کَالشّمس اِذا غَیَّبها عَنِ الاَبصارِ السَّحاب.(3)
بهره بردن مسلمانان از من در زمان غیبتم همانند بهره بردن از خورشید است آنگاه که ابر آن را از دیده پنهان میکند.
پینوشتها:
1- نام سرزمینی است بین مکه و مدینه.2- التّاج الجامع للاصول، ج 5، صص 341- 342 (با اندکی تلخیص).
3- منتخب الاثر، ص 272.
منبع:
جلوههای تقوا، ج 3، محمدحسن حائری یزدیقابل نصب بر روي همه گوشيهاي موبايل که از جاوا پشتیبانی میکنند

این زیارتى است كه هر روز بعد از نماز صبح، مولاى ما صاحب الزمان علیه السلام با آن زیارت مىشود و آن زیارت این است :
اَللّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلاىَ صاحِبَ الزَّمانِ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ عَنْ جَمیعِخدایا برسان به مولاى من حضرت صاحب الزمان كه درودهاى تو بر او باد از طرف همه
الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ فى مَشارِقِ الاَْرْضِ وَ مَغارِبِها وَ بَرِّها
مردان و زنان با ایمان كه در شرقها و غربهاى زمینند و در خشكى
وَ بَحْرِها و َسَهْلِها وَ جَبَلِها حَیِّهِمْ وَ مَیِّتِهِمْ وَ عَنْ والِدَىَّ وَ وَُلَْدى وَ عَنّى
و دریا هستند و در هموارى زمین و كوهند، زندهشان و مردهشان و از طرف پدر و مادر و فرزندان و خود من
مِنَ الصَّلَواتِ وَالتَّحِیّاتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مِدادَ كَلِماتِهِ وَ مُنْتَهى
درودها و تحیتهایى هم وزن عرش خدا و به شماره كلمات و سخنانش و نهایت مرتبه
رِضاهُ وَ عَدَدَ ما اَحْصاهُ كِتابُهُ وَ اَحاطَ بِهِ عِلْمُهُ اَللّهُمَّ اِنّى اُجَدِّدُ لَهُ
خشنودیش و به شماره آنچه برشمرده است آن را دفتر و كتابش و احاطه دارد بدان دانشش خدایا من نو مىكنم براى آن
فى هذَا الْیَوْمِ و َفى كُلِّ یَوْمٍ عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَیْعَةً فى رَقَبَتى اَللّهُمَّ
جناب در این روز و در هر روز عهد و پیمان و بیعتى را در گردنم
كَما شَرَّفْتَنى بِهذَا التَّشْریفِ وَ فَضَّلْتَنى بِهذِهِ الْفَضیلَةِ وَ خَصَصْتَنى
چنانچه مرا مفتخر ساختى بدین افتخار و برتریم دادى به این فضیلت و مخصوصم داشتى
بِهذِهِ النِّعْمَةِ فَصَلِّ عَلى مَوْلاىَ وَ سَیِّدى صاحِبِ الزَّمانِ وَاجْعَلْنى
بدین نعمت پس درود فرست بر مولا و آقایم حضرت صاحب الزمان و قرارم ده
مِنْ اَنْصارِهِ وَ اَشْیاعِهِ وَالذّآبّینَ عَنْهُ وَاجْعَلْنى مِنَ الْمُسْتَشْهَدینَ
از یاران و پیروان و دفاع كنندگان آن حضرت و بگردانم از شهادت یافتگان
بَیْنَ یَدَیْهِ طائِعاً غَیْرَ مُكْرَهٍ فِى الصَّفِّ الَّذى نَعَتَّ اَهْلَهُ فى كِتابِكَ
در پیش رویش از روى میل و رغبت بدون اكراه و ناراحتى در آن صفى كه اهل آن را در كتاب خود (قرآن) توصیف كرده
فَقُلْتَ صَفّاً كَاَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصوُصٌ عَلى طاعَتِكَ وَ طاعَةِ رَسوُلِكَ
و فرمودى: "صفى كه گویا بنائى استوارند" در راه فرمانبردارى تو و فرمانبردارى رسول تو
و َآلِهِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ اَللّهُمَّ هذِهِ بَیْعَةٌ لَهُ فى عُنُقى اِلى یَوْمِ الْقِیمَةِ .
و آل رسولت كه بر تمامى آنها سلام باد خدایا این بیعتى است از آن جناب در گردن من تا روز قیامت .
منبع:
مفاتیح الجنان

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَیْتِهِ و َصَلِّ عَلى وَلِىِّ الْحَسَنِ
خدایا درود فرست بر محمّد و خاندانش و درود فرست بر نماینده امام حسن
وَ وَصِیِّهِ و َوارِثِهِ الْقآئِمِ بِاَمْرِكَ وَالْغائِبِ فى خَلْقِكَ وَالْمُنْتَظِرِ لاِِذْنِكَ
و وصى او و وارثش آن كس كه قیام كند به دستورت و آن پنهان در خلق تو و چشم به راه اذن تو
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ وَ قَرِّبْ بُعْدَهُ وَاَنْجِزْ وَعْدَهُ وَ اَوْفِ عَهْدَهُ وَاكْشِفْ
خدایا درود فرست بر او و نزدیك كن دوریش را و انجام ده وعدهاش را و وفا كن به عهد و پیمانش و برطرف كن
عَنْ بَاْسِهِ حِجابَ الْغَیْبَةِ و َاَظْهِرْ بِظُهوُرِهِ صَحآئِفَ الِْمحْنَةِ و َقَدِّمْ
از نیرویش پرده غیبت را و پشت سر انداز با ظهور آن حضرت اوراق محنت و اندوه را و بفرست در پیش
اَمامَهُ الرُّعْبَ و َثَبِّتْ بِهِ الْقَلْبَ وَ اَقِمْ بِهِ الْحَرْبَ وَ اَیِّدْهُ بِجُنْدٍ مِنَ
رویش رعب و ترس را و آرامش ده به او دل را و برپا كن به دستش جنگ را و كمكش كن به لشكرى از
الْمَلاَّئِكَةِ مُسَوِّمینَ وَ سَلِّطْهُ عَلى اَعْدآءِ دینِكَ اَجْمَعینَ وَ اَلْهِمْهُ اَنْ
فرشتگان نشاندار و مسلطش كن بر دشمنان دینت همگى و به او الهام كن
لا یَدَعَ مِنْهُمْ رُكْناً اِلاّ هَدَّهُ وَلا هاما اِلاّ قَدَّهُ وَلا كَیْداً اِلاّ رَدَّهُ وَلا
كه پایهاى از آنها نگذارد جز آن كه فرو ریزد و نه سرى از آنها جز آن كه دو نیم كند و نه نقشه شومى جز آن كه بازش گرداند
فاسِقاً اِلاّ حَدَّهُ وَلا فِرْعَوْنَ اِلاّ اَهْلَكَهُ وَلا سِتْراً اِلاّ هَتَكَهُ وَلا عَلَماً اِلاّ نَكَّسَهُ
و نه فاسق بدكارى جز آن كه حدّش زند و نه فرعون (گردنكشى) جز آن كه هلاكش كند و نه پردهاى جز آن كه بدرد و نه پرچمى جز آن كه سرنگونش سازد
وَلا سُلْطاناً اِلاّ كَسَبَهُ وَلا رُمْحاً اِلاّ قَصَفَهُ وَلا مِطْرَداً اِلاّ خَرَقَهُ
و نه سلطنت و قدرتى جز آن كه به تصرف گیرد و نه نیزهاى جز آن كه درهم شكند و نه زوبینى جز آن كه بشكند
وَلا جُنْداً اِلاّ فَرَّقَهُ وَلا مِنْبَراً اِلاّ اَحْرَقَهُ وَلا سَیْفاً اِلاّ كَسَرَهُ وَلا صَنَماً
و نه لشكرى جز آن كه پراكنده سازد و نه منبرى جز آن كه بسوزاند و نه شمشیرى جز آن كه بشكند و نه بتى
اِلاّ رَضَّهُ وَلا دَماً اِلاّ اَراقَهُ وَلا جَوْراً اِلاّ اَبادَهُ وَلا حِصْناً اِلاّ هَدَمَهُ
جز آن كه خرد كند و نه خونى جز آن كه بریزد و نه ستم و بیدادگرى جز آن كه از میان بردارد و نه قلعه و دژى جز آن كه ویران كند
وَلا باباً اِلاّ رَدَمَهُ وَلا قَصْراً اِلاّ خَرَّبَهُ وَلا مَسْكَناً اِلاّ فَتَّشَهُ وَلا سَهْلاً
و نه درى جز آن كه ببندد و نه كاخ و قصرى جز آن كه ویران كند و نه مسكنى جز آن كه بازرسى كند و نه زمین هموارى
اِلاّ اَوْطَئَهُ وَلا جَبَلاً اِلاّ صَعَدَهُ وَلا كَنْزاً اِلاّ اَخْرَجَهُ بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.
جز آن كه زیر پا گذارد و نه كوهى جز آن كه بالا رود و نه گنجى جز آن كه بیرون آورد. به رحمتت اى مهربانترین مهربانان .
منبع:
مفاتیح الجنان

بسیارى دوست دارند بدانند امام در كجا زندگى مىكند.
براى روشن شدن این پرسش باید محل سكونت امام زمان - علیه السلام - در چهار دوران به اختصار بررسى شود:

گفتوگو با دکترحسن بلخارى
این گفتوگو با عنوان فرعى «فیلمسازان آمریكایى، مهدویت را نشانه گرفتهاند» به چاپ رسیده است . جهان امروز جهان تصویر است و مساله آیندهنگرى (فیوچریسم) در دهههاى گذشته براى غرب بسیار مطرح بوده است. آیندهنگرى در غرب، ریشه در روش علم تجربى، نگرشهاى سیاسى و اندیشههاى مذهبى دارد . آمریكا با نشان دادن آینده تاریك و خونین بشر در فیلمهاى خود، سعى دارد خود را منجى آینده بشریت معرفى كند . مساله مهدویتبراى غرب پس از انقلاب اسلامى ایران مطرح شد .
...

وقتى بهسان خورشید از گوشهاى بر آیى
روشن شود جهانى وقتى كه تو بیایى
ماندم در انتظارت، اى كوكب هدایت
بنما جمال خود را اى آیت خدایى
اى آفتاب هستى! اى شور عشق و مستى!
بازآ بخوان كلامى زآن معجز الهى
اى دیدهها به راهت! اى قائم هدایت!
تا كى كنم حكایت شرح غم جدایى
گر من تو را نبینم، روییدنم نباشد
بنما جمال خود را اى مظهر رهایى!
پیش رخ چو ماهت خورشید سجده آرد
اى آیت الهى! اى پرتو خدایى!
لب تشنگان نوریم هر لحظه ما، نگارا
برهان ز ما عطش را اى قائم رهایى!
"اسماعیل نیك سرشت"

بر نخواهم داشت دست از دامنت بوي يوسف ميدهد پيراهنت
ز انتظارات گشت چشمانم سفيد كو نسيمي كآورد سوي منت
گشتهام در رهگذارت خاك راه تا كه بنشينم به چين دامنت
دوستان را نيست چشم ديدنم كاش بنشينم به چشم دشمنت
پشتم از دست محبّانت شكست تا ابد افتادهام بر گردنت
تا نفس دارم بيا تا با غزل پاك سازم خستگي را از تنت
چند بايد عندليبي مثل من در قفس باشد مقيم گلشنت؟
كم مبادا از سر «قصري» دمي سايه گيسو پريشان كردنت
كيومرث عباسي (قصري)
![]() |
|
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
براى تهيه كتابهاى فوق مى توانيد با انتشارات مسجد مقدس جمكران تماس برقرار نمائيد.
تلفن: 3700 725_0251 و 7225050 _0251
فاكس: 7253340 _0251
نویسنده: على كورانى
ترجمه: عباس جلالى
قبل از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، كشور ايران در تصور غربيها پايگاهى حياتى، آن هم در مرز شوروى و در قلب جهان اسلام به حساب مى آمد و از ديدگاه مسلمانها كشورى اسلامى و اصيل به شمار می رفت كه «شاه » سر سپرده غرب و هم پيمان اسرائيل بر آن حكومت مى كرد و براى خوش خدمتى به اربابانش، كشورش را دربست در اختيار و خدمت آنان قرار داده بود.
علاوه بر آنچه كه در تصور ديگران بود، در ذهن يك فرد شيعه مانند من، كشورى بود كه در آن مرقد مطهر امام رضا، عليه السلام، و حوزه علميه قم وجود داشت، كشورى داراى تاريخى اصيل و ريشه دار در تشيع و علما و انديشمندان شيعه و تاليفات گرانبها، زمانى كه به روايات وارده در خصوص مدح و ستايش ايرانيان بر مى خوريم و آنها را بررسى مى كنيم، به يكديگر مى گوييم: اين روايات مانند روايتهايى است كه مدح و ستايش و يا مذمت اهل يمن، و يا بنى خزاعه را مى نمايد. از اين رو هر روايتى كه مدح و ستايش و يا مذمت گروهها و قبيله ها و بعضى كشورها را در بر دارد، نمى تواند بدون اشكال باشد. گرچه اين روايات صحيح و درست مى باشند، اما مربوط به تاريخ گذشته و احوال مختلف ملتهاى صدر اسلام و قرنهاى اوليه آن است.
اين طرز فكر رايج بين ما بود، كه امت اسلامى در حالتى جاهلانه، فرمانبردار سلطه كفر جهانى و نوكران اوست، در بين ملتها هيچ يك بر ديگرى برترى ندارد و چه بسا همين ايرانيان مورد بحث، بدتر از ساير ملتها بوده اند، به دليل اينكه آنان طرفداران تمدنى كفر آميز و برترى جوييهاى ملى و نژادى بوده اند كه سر سپردگانى چون شاه و اربابان غربى اش براى ايجاد چنين تز و طرز فكرى و تربيت مردم ايران، بر همين روش پافشارى مى كردند.
... تا اينكه
...
على كورانى
ترجمه: عباس جلالى
اشاره: نويسنده در قسمت اول مقاله حاضر، پس از ذكر برخى از آيات قرآن، رواياتى را كه در آنها به ايرانيان به عنوان مصداق اين آيات اشاره شده، مورد بررسى قرار دادند.
اينك در ادامه اين مطلب، آيه اى ديگر مورد بررسى قرار گرفته و پس از آن تعدادى از رواياتى كه در آنها به ستايش ايران پرداخته شده، بيان مى گردد.
3. در تفسير كلام خداى بزرگ: وقضينا الى بنى اسرائيل فى الكتاب لتفسدن فى الارض مرتين و لتعلن علوا كبيرا. فاذا جاء وعداولهما بعثنا عليكم عبادا لنااولى باس شديد فجاسواخلال الديار و كان وعدا مفعولا. (1)
به بنى اسرائيل اعلام نموديم در كتاب،«تورات » كه دوبار درزمين فساد و سركشى بزرگى خواهيد كرد، پس چون وعده يكى از آنها(فساد) برسد. بندگانى از خودرا كه داراى قوت و نيرومندى شگرفى هستند به طرف شمامى فرستيم تا در همه جا جستجو كنند واين وعده اى انجام شده است.
در تفسير «نورالثقلين » از«روضه كافى » درباره تفسير آيه شريفه «بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باس شديد» از امام صادق،عليه السلام، نقل شده است كه فرمود:
آنان كسانى هستند كه خداوندتبارك و تعالى قبل از ظهور قائم،عليه السلام، آنها را برمى انگيزد وآنان دشمنى از آل پيامبر، صلى الله عليه وآله، را فرانمى خوانند مگر اينكه او را به قتل مى رسانند.
و «عياشى » در تفسير خود ازامام باقر، عليه السلام، روايت كرده كه حضرت آيه شريفه «بعثناءعليكم عبادا لنا اولى باس شديد»را قرائت مى كردند، سپس فرمودند:
...
على كورانى
ترجمه: عباس جلالى
كليه منابع روايى شيعه و سنى، پيرامون حضرت مهدى، عليه السلام، اتفاق نظر دارند كه آن بزرگوار بعد از نهضتى مقدماتى كه برايش به وجود مى آيد، ظهور مى كند... و ياران درفشهايى سياه، ايرانى اند كه زمينه ساز حكومت آن حضرت و آماده كننده مقدمات فرمانروايى وى مى شوند. در اين روايات، اتفاق است كه دو شخصيت وعده داده شده، سيد خراسانى و يا هاشمى خراسانى و ياور او شعيب بن صالح هر دو ايرانى هستند... تا پايان رواياتى كه مربوط به آنان در منابع شيعه و سنى آمده است.
اما منابع حديث شيعه علاوه بر ايرانيان، افراد ديگرى را به عنوان زمينه سازان ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، به نام يمنيها ذكر نموده است، چنانكه روايات بى شمارى در منابع شيعه وجود دارد كه بطور عموم دلالت دارد كه قبل از ظهور آن حضرت، حكومت و يا نيرو و يا نهضتى مبارز و انتقام گيرنده برپا خواهد شد... مانند اين روايتى كه مى گويد: «او مى آيد و براى خداوند، شمشيرى است از نيام كشيده شده » البته اگر چنين روايتى وجود داشته باشد. چه اينكه صاحب كتاب «يوم الخلاص » آن را با ذكر پنج منبع نقل كرده است كه من اين روايت را در اين منابع نيافتم، همچنين موارد متعدد ديگرى كه براى آنها هم منابعى را ذكر نموده است! خداوند به ما دقت و امانت در نقل روايات را عنايت فرمايد... و مانند روايت ابان بن تغلب از امام صادق، عليه السلام، كه گفت شنيدم، حضرت مى فرمود:
...
...
...
و بهار میآید؛
برای آنکه به خورشید بیاموزد، هنر تابیدن را.
و بهار میآید؛
برای رویاندن دانههای نهفته در دل سیاه و سرد خاک.
و بهار میآید؛
برای آنکه شکوفههای درختان و گلهایی را بشکفاند، برای ثمر بخشیدنشان در آیندهای نچندان دور.
و بهار میآید؛
برای جاری کردن چشمهسارهای زلال آب، از دل کوههای سخت و تپه های سنگی.
و بهار میآید؛
برای به هدیه آوردن رایحههای بهشتی.
و بهار می آید؛
برای آنکه در گوش پرستو، از دوری زمستان بگوید و زمزمه کند شروعی نو، برای ساختن لانهای جدید.
و بهار میآید؛
برای شستن سیاهیهای نشسته بر در ودیوار شهرمان.
و بهار میآید؛
برای طراوت و جان بخشیدن...
و تو ای بهار جانان بیا...
بیا برای آنکه زندگی و طراوت میبخشی به دلهای مردهمان.
و تو ای بهار جانان؛
بیا که خورشید تابندهای بر ظلمت انسان.
و تو ای بهار جانان؛
بیا که برویانی بذر معرفت را در شورهزار دلمان.
و تو ای بهار جانان؛
بیا تا بشکفانی حقیقت آیین محمدی را برای آسمانی شدن.
و تو ای بهار جانان؛
بیا تا جاری کنی، چشمه زلال معرفت و درک بندگی معبود را در بیابان خشک جهل.
و تو ای بهار جانان؛
بیا تا همگی استشمام کنیم رایحه سیبی را که سحرگاهان، زائران خاص اباعبدالله در بارگاه ملکوتیش استشمام میکنند.
و تو ای بهار جانان؛
بیا تا به ما بیاموزی، چگونه آباد کنیم ویرانه دنیایی که در آن زندگی میکنیم و آخرتی که ره توشهای برایش نیندوختهایم.
و تو ای بهار جانان؛
بیا تا شستشو دهی زنگار و سیاهیهای قلب و روحمان را.
و تو ای بهار جانان؛
بیا که منتظرانت تو را میجویند و در حسرت نگاهت میسوزند.
و تو ای بهار جانان، یوسف زهرا(س)، بیا که روز نوی ما، با قدوم تو آغاز میشود.
السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج).
منبع:سایت بچه های قلم
گوش فرا بده...
با دقت گوش فرا بده...
صداي قدمهايش را خواهي شنيد.
اگر با گوش دل، گوش فر ادهي، زمزمههايش را نيز خواهي شنيد.
با كه نجوا ميكند؟
چه ميگويد؟
...
با خداي خود چه ميگويد؟
آيا ظهورش را از خدا طلب ميكند؟
صداي قدمهاي استوارش را نميشنوي؟
با دقت گوش فرا بده...
به كجا ميرود؟
نميدانم.
شايد براي تسكين درد دردمندي به عيادتش ميرود...
شايد ميرود تا راه را به گمگشتهاي نشان دهد...
شايد به ديدار يارانش ميرود...
شايد به زيارت قبر مخفی و بي نور و چراغ مادرش ميرود...
شايد به كربلا ميرود...
شايد به جمكران...
شايد...
شايد به كنار كعبه ميرود.
گوش فرا بده...
با گوش دلت گوش فرا بده...
چه ميگويد؟
چه ميشنوي؟
نداي آسمانيش عرش را به لرزه مياندازد.
«انا بقية الله»
به دقت گوش فرا بده.
آنچه ميشنوي را با خودت زمزمه ميكني.«انا بقية الله»!
آيا درست شنيدهاي...
نوا، نواي آشنايست.
وصفش را زياد شنيده بودي.
صدا، صداي منجيست.
آري.
هموست.
اين صدا به دلت مينشيند.
مثل اينكه تمام هستي منتظر اين ندا است.
از آدم تا خاتم.
از اولين تا آخرين.
آري...
نداي حق طلبي و مژده ظهورش را از هماكنون ميتوان شنيد.
پس با دقت گوش فرا دهيم.
با گوش دل گوش فرا دهيم.
نكند گوشهايمان را ببنديم.
يا خودمان نخواهيم كه بشنويم.
ظهور نزديك است.
آري
ظهور منجي نزديك است.
پس بياييد منتظران واقي او باشيم.
آمين يا رب العالمين.
سالها و ماهها و روزها و ساعتها و دقیقه ها و ثانیه ها و لحظه ها پی در پی می گذرند و تو را صدا میکنند.
می آیند و می روند تا تو را ببینند و نمی توانند.
دیروز و امروز و فردا به امید حضور تو رخ می نمایند اما...
اما دیروز فراموش می شود و امروز دیروز می شود و فردا امروز...
...ولی نمی دانند که در کجای این زمان و مکان خاکی به انتظار نشسته ای.
آری...
خود بیش از هر کسی منتظر آن لحظه رویایی هستی.
آن ساعتی که بیایی و مرهمی باشی بر دلهای شوریده و معشوقی باشی برای دلهای عاشق و منتقمی باشی برای مظلومان و دردمندان.
و آن لحظه، لحظه ایست که تمام ذرات این دنیای لایتناهی از ابد تا ازل در انتظارش بوده اند و هستند و خواهند بود و به عشق درک وجودت انتظارها کشیده اند و حسرت ها خورده اند.
...
و چه بگویم از پریشانی و درماندگی و بی لیاقتی خویش که دیدنت پیش کش، هنوز نه درست می شناسمت و نه درست درکت کرده ام و این از نابخردی و غفلت من است که خود به آن معترفم.
ولی در تحیرم که با این رو سیاهی چگونه عشق و محبتت را در دلم قرار داده ای.
آقای من...
به خداوندی خدا با تمام وجود دوستت دارم که این دوست داشتن میراثی است برای دوستداران اهلبیت.
آنانی که در کودکی با تربت جدّت حسین(علیه السلام) کام می گشایند و با نوای اذان و اقامه و ذکر شریف اشهد انّ لا الله الا الله و اشهد انّ محمّد رسول و الله و اشهد انّ علی ولی الله شنوا می شوند.
آنانی که مادرت را مادر خویش می دانند و به فاطمه مرضیه(سلام الله علیها) ارادت دارند.
ارباب من...
حال که خود می دانم نمی توانم شیعه واقعیت باشم، خوشحالم که لااقل دوستدار تو و دوستدار دوستدارانت هستم.
مولای من...
می دانم که از آمال و آرزوهای قلبی ام آگاهی، پس مجالی برای گفتن نیست...
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
منبع:سایت بچه های قلم
قطعه گم شده اي از پر پرواز کم است
يازده بار شمرديم و يکي باز کم است
اين همه آب که جاريست نه اقيانوس است
عرق شرم زمين است که سرباز کم است
امروز داشتم اين دو بيت شعر را زير لب زمزمه ميكردم و وقتي به پايان مصرع اول ميرسيدم دوباره از اولش شروع ميكردم به خوندن.
ورد زبونم شده بود و طوطيوار تكرارش ميكردم، مثل نواري كه وقتي به آخرش ميرسه دوباره برميگرده و از اول شروع ميكنه.
همينطور كه داشتم با لحنها و آواهاي مختلف براي خودم ميخوندم و صدامو زير و بم ميكردم، نميدونم چطور شد كه يك دفعه توي مصرع آخر گيرافتادم و ديگه نتونستم ادامه بدم...
"... نه اقيانوس است عرق شرم زمين است كه سرباز كم است"
شايد بيشتر از 100 بار با خودم زمزمه كرده بودم ولي...
ذهنم مشغول شد و دوباره افتادم تو وادي بحث و جدلهاي دروني.
- عرق شرم!
- اونم عرق شرم زمين!
- زمين كه جون نداره [البته در ظاهر]!
- پس چرا زمين شرم ميكنه؟
- يعني اشياء و جامدات از من ِ انسان بيشتر امام زمانشونو ميشناسن؟
- سرباز!
- چرا سرباز كمه!
- يعني ايقدر سرباز كمه كه زمين ميخواد سرباز آقا باشه؟
- پس ما چيكارهايم؟
- انشا الله سرباز آقا ميشيم.
- سرباز آقا؟
- سرباز آقا بايد چطوري باشه؟
- تو اصلاً لياقتشو داري؟
- خوب، حالا كه تو شايستگيشو نداري، اينهمه آدم امام زماني هست.
- شبهاي سهشنبه جمكرانو كه ديدي، شب نيمه شعبانو كه ديگه نگو، همه امام زمانين.
...
داشتم به قول معروف خودمو توجيه ميكردم كه مصرع اول اومد جلوي چشمم...
"اين همه آب كه جاريست نه اقيانوس است عرق شرم زمين..."
- اقيانوس!
- آب جاري!
- يعني اينهمه آدم كه دم از امام زمان ميزنن...
...
به فداي مظلوميت و غربتت يا ابا صالح المهدي(عجل الله).
ميدونم آقا جان كه اگه يار و ياور باوفا داشتي و مردم واقعاً و از روي صدق دل ميخواستنتون، خدا اذن ظهور را ميداد.
نميدونم كي ميفهميم واقعاً يتيميم.
من شرمندهام آقا جان.
حلالم كنيد.
به جان مادرتان قسم حلالم كنيد.
منبع:سایت بچه های قلم
باسمه تعالی
سلام آقا جان.
سلام مولای من.
سلام پدر بزرگوارم.
سلام مهربانم.
سلام آرام جانم.
و باز سلام.
...
از شما معذرت می خواهم که اینگونه راحت و بی مقدمه با شما حرف می زنم.
...
راستش را بخواهید خسته شده ام و به دنبال دل دردمندی می گردم که با او درد دل کنم.
و سنگ صبوری نیافتم جز شما.
می دانم، که می دانید در دل من چه می گذرد و از این بابت تسلا می یابم.
اما گاهی اوقات احساس خفگی و خفقان می کنم.
احساس می کنم قلبم را می فشارند و استخوانهایم را خرد می کنند.
...
می دانم که می دانید.
شهر برایم تنگ و تاریک شده و اکثر مردم شهر برایم چون...
...
دلم به حال خود بیچاره ام می سوزد که شما را فراموش کرده ام و هر از گاهی چون امشب به یادتان می افتم و با خودم می گویم:
" ای بیچاره... مولایت هر روز به یاد توست و برای تو دعا می کند... تو چه کردی برای مولایت.
آیا به یادش بودی ؟
آیا لحظه ای با خود فکر کردی که مولایت در کجای این عالم است و چه می کند ؟
آیا ظهورش را از خدا طلب کردی؟
آیا.... ؟"
و در آن لحظه عرق شرم است که به من می گوید چه هستم و چه می کنم.
...
امشب نیز دلم از دست خودم و مردم کوچه و بازار ... گرفته بود که به یکباره این شعر به ذهنم رسید:
"سایتون سنگینه مولا کجا رفته اون چشاتون
کوچه خیل وقته مونده چشم به راه قدماتون"
...
می دانید چرا ؟
به خاطر اینکه در روزمرگی خود غرق شده ایم و خیلی چیزها را فراموش کرده ایم.
به خاطر اینکه حلال خدا را حرام کرده ایم و حرام خدا را حلال.
به خاطر اینکه کم کم داریم در خود فرو می ریزیم و خود نمی دانیم.
به خاطر اینکه ظاهرمان را آباد کرده ایم و نهانمان را ویران...
و هزار دلیل و اما و اگر دیگر.
...
آقا جان حلالم کنید.
حلالم کنید که بخشایش از بزرگان است.
حلالم کنید، زیرا که خود می دانم که چه هستم و که هستم.
برایم دعا کنید که اگر به دعای خیر شما نبود، فقط خدا می دانست که اکنون در چه حالی و چه جایی بودم.
ای مهربان مولای من...
درست است که ما شما را فراموش می کنیم و به وقت گرفتاری و دردمندی به یادتان می افتیم، اما شما ما را فراموش نکنید و دعای خیرتان را بدرقه مسیر پر پیچ و خم و پر خطر زندگیمان کنید تا انشا الله بتوانیم ذره ای از محبت ولائیتان را درک کنیم و طعم زندگی واقعی که همان محبت شماست را بچشیم.
آمین یا رب العالمین.
بری سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان ذکر کریمه صلوات را فراموش نکنید.
منبع:سلیت بچه های قلم
به انتظار نباید نشست... به انتظار باید ایستاد.
...
وقتی این جمله را از عزیزی شنیدم، دوباره موجی از سوالات، عبارات و کلمات در ذهنم به راه افتاد.
انتظار...
ایستادن...
نشستن...
به انتظار باید ایستاد یا باید نشست؟
چرا باید به انتظار ایستاد؟
چرا نباید به انتظار نشست؟
به انتظار چه کسی؟
چه چیزی؟
چه زمانی؟
و...
من قصد ندارم در اینجا به این سوالات پاسخ بدهم.
پاسخ به این سوالات با توجه به نوع نگاه و منش و روحیات آدمها متفاوت است.
باید ببینیم با شنیدن کلمه انتظار، اولین چیزی که در ذهنمان نقش می بندد چیست.
آن موقع هست که می توانیم خیلی چیزها را در مورد خودمان بفهمیم.
...
انشاء الله همه بتوانیم انتظار واقعی را درک کنیم.
منبع:سایت بچه های قلم
منبع:سایت بچه های قلم
منبع:بچه های قلم
باسمه تعالی
مرا میشناسی.
من یک روستاییام.
یکی از روستاهای دور دست سرزمینمان ایران.
از مهد نام آوران و دلیران آذربایجان.
شاید مرا نشناسی!
خیلی ها مرا نمیشناسند.
اهل زمین که با یک روستایی دورافتاده و ساده کاری ندارند.
اصلا برایشان مهم نیست که کسی اینجا دردی داشته باشد.
اینان بزرگان را میشناسند حاکمان را دوست دارند، مسئولان را میشناسند، کسی با ما کاری ندارد.
خیلی وقتها دوستان و رفیقان هم آدم را فراموش می کنند.
ارباب من؛
آیا تو هم مرا فراموش کردهای؟
تو هم مرا نمی شناسی.
البته که خوبان را می شناسی. تو را با ما چهکار!
ولی من تو را می شناسم.
با عقل و قلب کوچک خود تورا شناختهام.
پیامبرمان (ص) نیز فرموده است که "هرکس امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است".
مولای من مرا بیاد بیاور؛ آن لحظهای که در شب تاریک در فاو، شلمچه، جزیره مجنون و... با آنانی که می شناختیشان، یکصدا تو را فریاد می زدیم.
من همان فرد کوچک و ناچیزی بودم که با لحن ساده خود یابن الحسن میگفتم و سرود العجل سر میدادم.
آری من همان بچه بسیجی هستم که به امر نائب تو آمده بودم.
همانی که تفنگ "ام یک" از من بلندتر بود.
همانی که وقتی کلاه آهنی میگذاشتم چشمانم را نیز میپوشاند.
همانی که در جزیره مجنون و شلمچه به دنبال بمباران شیمیایی صدام، مزه شیمیایی را چشیدم.
چند لحظهای میشد که هیچ چیز نمیدیدم، نفسم به سختی بالا میآمد.
آری مولای من، همان لحظه نیز تو را صدا می زدم.
درست است که از مقربین نبودهام، ولی در حد توان از مریدانت بوده و هستم.
ای کاش مرا نیز از پیروانت به حساب میآوردی.
چرا که خود فرموده ای: "من در همه حال از احوال پیروانم آگاهم".
مولای من، روز به روز وضعم دشوارتر میشود.
دیگر زندگی برایم به سختی میگذرد.
قلبم یاریم نمی کند.
پزشکان کارآیی ریههایم را روز به روز کمتر گزارش میدهند.
امسال 68% اعلام کردهاند.
اعصابم دیگر توان هیچ چیزی را ندارد.
بسیاری مواقع ، به دنبال درگیری و مشاجره با اعضای خانواده گریهام میگیرد.
از خشونتی که چند لحظه قبل انجام دادهام از خودم بدم میآید.
به خدا دست خودم نیست.
فکر کنم همان شیمیایی که آن موقع خوردهام مرا متلاشی کرده است.
از رنجها نمینالم، چرا که خود پذیرفته و رفته ام.
از مشکلات مالی نمیگویم.
نمی گویم که هزینه یکبار مراجعه به پزشک نیم میلیون تومان میشود، چون اینها را هم با قرض و وام پرداخت میکنم.
از طعنه عوام نمیگویم که زیاد ناراحتم نمیکنند.
آقای من، یادت هست موقعی که ما اعزام میشدیم؛ کسانی پشت میزها نشسته بودند؟
یادت هست افرادی خوش سیما ما را به شرکت در جبههها فرا می خواندند؟
یادت هست که بعضیها میگفتند امام تکیف کرده که همه به جبهه بروند، ولی خودشان نمی رفتند!!؟
حتما که یادت هست.
آری همانان الان نیز هستند!
البته کمی فرق کردهاند، میزهایشان بزرگتر و رنگینتر شده، اتاقشان را مبلمان کردهاند، گلهای چند صدهزار تومانی گوشه اتاق چشم را خیره میکند.
رقص صندلی گردانشان دل را مینوازد.
همانان که رفته رفته اندازه ریشهایشان کوتاهتر شده و صورتهایشان صافتر و خوش سیماتر!
اصلا به من چه، به من چه ارتباطی دارد.
حتما لیاقتش را دارند.
آری اینان وقتی ما را در اداره و بنیاد جانبازان یا بهتر بگویم بنیاد و اداره خودشان! میبینند، دعوایمان میکنند، ما را دیوانه خطاب میکنند.
از یقه ما میگیرند و مثل ... از اتاق مجللشان بیرون میاندازند.
تو را به خدا بگذارید چند لحظه ای نیزما در اتاقتان روی مبل سلطنتی، زیر کولر گازی بنشینیم، ما که در روستایمان کولر ندیده ایم.
نه آقای من، ما لیاقت نشستن در آنجا را نیز نداریم.
اینان مسئول، امید و مشاور خانواده جانبازان هستند!
اینان به عنوان مشاوره به زنانمان میگویند که برو از شوهرت طلاق بگیر! تو چه گناهی داری که زن جانباز شدی.
آری مولای من وضع این گونه است.
خود بهتر میدانی که چه نامهها ننوشتم، با چه کسانی درد دل نکرده ام.
دیگر خسته شده ام، شاید این آخرین انشاء من باشد.
ای عزیزتر از جان؛
برگها و اسنادم را در پوشه سبزرنگ در گوشه اتاقمان دیدهای؟
اسم اداره کل بنیاد هم آنجا هست.
همان جائی که به زن بنده مشاوره داده بودند.
خدا پدرشان را رحمت کند.
نام فرد مسئول درمانی استانمان که با تهدید و توهین مرا از اتاقش بیرون انداخت هم آنجا هست.
حتماً برگههای پزشکی و نسخههایم را نیز دیدهای.
پس به هر که بتوانم دروغ بگویم به تو و خودم که نمیتوانم.
دیگر خسته شدهام.
از مسئولین چیزی نمی خواهم چون دیگر برایم ارزشی ندارند.
آخرش مثل خیلی از همرزمانم که بعد از جنگ به خاطر همین مشکل راحت شده و به آرزویشان رسیدند، من نیز تمام خواهم کرد.
پس زیاد نمانده است.
خواستم قلبم خالی شود.
حمید باکری گفته بود: دعا کنید شهید شوید که بعد از جنگ چه مشکلاتی به سرمان خواهد آمد. حیف که آن موقع نشد ، البته لایق نبودیم. پس اربابم مرا از همرزمانم جدا مکن.
جانباز شیمیایی ، محمد برقی - 6/12/86
استان آذربایجان شرقی - شهرستان شبستر- روستای شیخ ولی
منبع:سایت بچه های قلم
شاید عینی شدن شعر بالا را اینروزها در کوچهها و خیایانها دیده باشیم! و وقتی کمی دقیق میشوی و جستجو میکنی، میبینی و می فهمی آنچه را که ایکاش نه میدیدی و نه میفهمیدی!
یک سال فراموشش کردهایم و یکی دو روز مانده به میلادش، یادمان میآید که امام معصوم و حاضر و زندهای هم داریم که نامش مهدی است و کنیهاش ابوالقاسم!
خیابان و کوچه و پیادهرو را چراغانی میکنیم و میزها و دیگها میچینیم و از عاشقان امام زمان(عج) میخواهیم که برای پختن آش شب نیمه شعبان دور هم جمع شوند! و رشته و روغن و سبزی و... نذر کنند و از رهگذران را دعوت میکنیم برای خوردن آش شب نیمه شعبان، به نیت ظهور آقا امام زمان(عج)!! گرد هم آیند!!!
وقتی نوشتم؛
گفتهاند:
" به انتظار نباید نشست، به انتظار باید ایستاد "؛
اما من گمان میکنم، برای رسیدن به حقیقت انتظار، حتی باید دوید!
بعضی از دوستان گفتند یعنی چه!!
...
و سلام عالم و عالمیان بر غریب غائب از نظر.
منبع:سایت بچه های قلم
روزمرگیای که مرا بیچاره کرده است و بهانهای شده، برای کم کاری و بیمعرفتیام.
سال گذشته در چنین روزهایی نوشتم:
" 1173 سال گذشت...
يتيمی سخته ولی وقتي 1173 سال يتيم باشی؛...
الانتظار اشد من الموت.
انتظار هم سخته، سختتر از مرگ، بهخصوص وقتی كه 1173 سال طول كشيده باشه و پايانش را هم ندانی.
تازه مرگ هم در يک چشم بر هم زدن مياد و ميره، ولی به انتظار نشستن لحظه به لحظش مثل مردن میمونه.
غربت سخته، آنهم غربتی كه 1173 سال طول كشيده باشه.
بي يار و ياور ماندن سخته، آخه شنيدم اگه 313 يار اصلی امام زمان(عج) جمع بشن آقا مياد.
يعنی 313 نفر توی اين 1173 سال بين ما...
و تو ای آقای من...
هنوز منتظری، منتظرتر از هر منتظر.
منتظری تا اين 1173 سال نشه 1174 سال".
....
و من امروز مینویسم؛ ...شد 1174 سال دوری و یتیمی!
و تو ای نویسنده این سطور و این کلمات! به خود بیا!
سال دیگر این موقع کجایی؟
زندهای یا تو هم مثل خیلیهای دیگر که فکر میکردند نیمه شعبان سال بعد چنین میکنند و چنان میکنند، غزل خداحافظی را خواندهای و رفتهای؟!
شاید هم سال دیگر نوشتی: "1175 سال گذشت و تو نیامدی!! " و ورقی دیگر به کتاب روزمرگیهایت اضافه کردی!
گفتهاند:
" به انتظار نباید نشست، به انتظار باید ایستاد "؛
اما من گمان میکنم، برای رسیدن به حقیقت انتظار، حتی باید دوید!
و باز غم نیمهی شعبان! بر دلم سنگینی میکند.
منبع:سایت بچه های قلم
مهدويت ، غرب و بازيهاي رايانهاي
نويسنده: مهدى حق وردى
يكى از اصول مشترك بين تمام اديان الهى و اساطير باستانى اقوام مختلف، بحث منجى موعود و آخرالزمان مىباشد؛ همان كسى كه شيعيان او را مهدى، مسيحيان او را عيسى، زرتشتيان او را سوشيانت و قومهاى ديگر او را با نامهاى ديگر مىخوانند. تمامى منتظران ظهور، به مرحلهاى معتقدند كه يك ضد منجى كه عصاره تمام شرارتهاست و تمامى نيروهاى شيطانى را به همراه خود دارد و مهمترين مانع منجى موعود است، ظهور كند و در نبرد نهايى، ميان اين دو كه جنگى بسيار بزرگ و خونين است، منجى موعود به همراه يارانش، به كمك امدادهاى الهى، بر لشكر شيطان پيروز مىشوند. سربازان و ياران منجى، انسانهايى با ايمان و نيرومند هستند كه خود را از قبل براى چنين روزى آماده كردهاند.
كشيش پت رابرتسون (Pat Robertson)، يكى از رهبران صهيونسيم مسيحى مىگويد: «اكنون آمريكا نماينده خداست در روى زمين؛ براى ظهور مسيح». آرى، به اعتقاد آنان، آمريكا يا لااقل رهبران اين كشور، پيامبران معصومى هستند كه به دنياى پر از گناه فرستاده شدهاند تا جهان را به سرمنزل مقصود برسانند. جرج بوش اول روز 6 مارس 1992م. در نشست مشترك سنا و مجلس نمايندگان كنگره آمريكا (كه بىشباهت به سخنرانى جرج بوش دوم در 20 مارس 2001 نبود)، خطابه معروفى ايراد كرد كه ضمن آن، سياست نظم نوين جهانى را اعلام كرد؛ سياستى كه طبق آن نمىتوان پذيرفت گوشهاى از كره زمين از اصول آمريكايى در مورد آزادىهاى فردى و حكومت دموكراتيك معاف باشد؛ سياستى كه طبق آن، براى پيروزى در جنگ عليه تروريسم بينالمللى، جنگ ايدهها و عقايد بايد راه انداخت. اين نظم نوين جهانى، به قول «فوكوياما» پايان تاريخ اسلام و دريايى فاشيستى براى شناى تروريستهاست و به قول «توماس فردمن» تحليلگر سياسى آمريكايى، اسلام، بزرگترين دشمن غرب است و جنگ با اين دشمن، تنها با ارتش ممكن نيست؛ بلكه بايد در مدارس ،كليساها، مساجد و معابد، به رويارويى با آن پرداخت.
هم اكنون سير محصولات فرهنگى غرب، براى تحقق بخشيدن به آرمان فوق، راهى بازارهاى كشورهاى مسلمان شده است؛ محصولاتى كه پس از استفاده از آنها، شخص از هويت و فرهنگ خود دلزده مىشود و آمريكا را به عنوان امپراتور صالح دنياى جديد مىپذيرد و او را عصاره نيروهاى خير عالم تصور مىكند. يكى از اين محصولات فرهنگى كه بسيار تأثيرگذار است، بازىهاى رايانهاى است كه بيشتر سرمايههاى اجتماعى جهان اسلام را هدف گرفته است.
بيش از دو دهه است كه بازىهاى رايانهاى وارد بازار شدهاند. اولين آنها، بازىهاى شركت آتارى (دستگاه TV GAME)، مانند بازى PONG بود كه تنها شامل دو خط، يك توپ و يك زمين، مانند زمين تنيس بود. پس از آن، بازىهاى ويدئويى، سير تكاملى خود را طى كردند و در اواسط دهه هشتاد، بازىها بيشتر به سمت جنگى (WAR GAME) سوق پيدا كردند كه علت آن هم علاوه بر مسائل فنى، جوّ متشنج اواخر دهه 80 آمريكا بود كه ناشى از جنگ سرد با شوروى و ديگر برنامههاى رئيسجمهور وقت (ريگان) بود.
پس از پايان جنگ سرد و فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، ايالات متحده كه خود را بىرقيب در جهان يافت، تصور امپراتورى بر دنيا را در سر پروراند و از هر وسيلهاى براى اثبات و جا انداختن اين هدف استفاده كرده است. بازىهاى رايانهاى، يكى از اين ابزار و وسايل است. در اين بازىها، آمريكا، مدينه فاضله و آرمان شهر و نهايت رفاه، صلح و امنيت معرفى مىشود و نظام فرهنگى آن، تنها سيستمى است كه جهان را از خطرات گوناگون حفظ مىكند. تفكر حاكم بر اين بازىها، نشئت گرفته از منجيان متنوع آخر الزمان است كه داراى ويژگىهاى منحصر به فردى مىباشند.
آخر الزمان تكنولوژيك
در آخر الزمان تكنولوژيكى، رباتها و ساختههاى دست بشر به مرحلهاى از تكامل و هوش مىرسند كه عليه انسانها دست به شورش زده، قصد نابودى نسل بشر را دارند و انسانها نيز توانايى مبازه با آنها را ندارند. در اين زمان، يك منجى شجاع كه داراى قدرت عشق و ايمان است (خصيصهاى كه ماشينها از آن بىبهرهاند)، با آنها به مبارزه بر مىخيزد و پس از نبردهاى طولانى و سخت، نسل بشر را نجات مىدهد؛ مثلاً شما در بازى «ماتريكس» (ENTER THE MATRIX) به همراه يك گروه از آرمان شهرى به نام زايون (ZION)، وظيفه نجات جهان را از دست انساننماها بر عهده مىگيريد و در حين بازى، بايد با شجاعت بىنظير خود، جهان را از دست ماشينهاى ديوصفت نجات دهيد.
آخر الزمان طبيعى
در آخر الزمان طبيعى، طبيعت سر به شورش برمىدارد و بشر را با حربههايى مانند زلزله، گرد باد، طوفان، آتشفشان، سيل و... تهديد مىكند و يا دخالتهاى بىجاى انسان در ساختارهاى ژنتيك، باعث پيدايش غولها و حيوانات ناشناخته عظيمالجثهاى مىشود؛ به عنوان مثال، در بازى «جزيره سايهها»، شما براى نجات بشريت از دست آلن و اوبد مورتون كه پدر خود را كه يك دانشمند ژنتيك بوده، كشتهاند و قصد دارند به وسيله تحقيقات پدرشان بر جهان مسلط شوند، وارد جزيره مىشويد.
آخر الزمان تخيلى
در آخر الزمان تخيلى، موجودات ناشناخته فضايى، زمين و نسل بشريت را به مخاطره انداخته، اين بار يك منجى بسيار دانا، با قدرت ماوراى انسانى به مبارزه با اين موجودات مىپردازد؛ به عنوان مثال، در بازى «سام ماجراجو»، شما به عنوان يك منجى و در نقش سام استون ظاهر مىشويد. سام به خاطر شجاعت فوقالعادهاش در مبارزه با اين موجودات، به اسطورهاى تبديل شده، به كمك ماشين زمان، به گذشته برمىگردد تا جنگ بر عليه اين ياغيان را به نفع بشريت تمام كند.
آخر الزمان اسطورهاى
در آخر الزمان اسطورهاى، يك ضدمنجى از دل افسانهها و اسطورههاى باستانى پا به دنياى ما گذاشته، قصد نابودى بشر را دارد كه در اين حال، يك منجى آگاه به دنياى اسطورهها و مجهز به جادو و سحر، ظهور مىكند و به مبارزه با اين دشمنان مىپردازد؛ مثلاً در بازى «نفرين شدگان»، شما به عنوان يك منجى و در نقش يك دختر يا پسر 15 ساله يك كشاورز، بازى را آغاز مىكنيد. در اين بازى، متجاوزان كراگ، به فرمان يك موجود اهريمنى، در جستوجوى جادو و سحرهايى براى حكمرانى بر تمام دنيا هستند. اين اهريمن، مىخواهد با استفاده از اين جادوها، تمام موجودات خوب دنيا از جمله شما را به اسارت در آورد و شما به عنوان يك ماجراجوى سرسخت، مبارزه با اين شيطان را بر عهده مىگيريد. شما براى اين كار، بايد از جنگلهاى انبوه و ژرف، درههاى خشك، بيابانها، سياهچالهاى مرطوب، گورستانهاى قديمى، كوههاى پر از برف، غارهاى يخى و از عمق غارهاى پر از مواد مذاب عبور كنيد تا از اين فاجعه جلوگيرى كنيد.
يكى ديگر از ايدههاى حاكم بر بازىهاى رايانهاى، جنگ هستهاى است كه از آن با عنوان آرماگدون (armageddon) يا نبرد نهايى حق عليه باطل ياد مىشود كه استفاده از سلاح اتمى در آن، قابل پيشگيرى نيست و ظهور حضرت مسيح، بدون وقوع اين حادثه، ممكن نيست. در بازىهاى مختلف، به اين پديده پرداخته شده است؛ به عنوان مثال، شما در بازى مأمور مخفى 2، در نقش يك جاسوس خبره (كيت آرچر) ظاهر مىشويد كه مىبايد از وقوع جنگ هستهاى و نابودى نسل بشر توسط تروريستها جلوگيرى كنيد.
آخر الزمان دينى
در ميان آخر الزمانهاى مختلف، آخر الزمان دينى، مورد توجه خاص قرار گرفته است. در اين آخرالزمان، انسانهاى شيطانصفت در قالب گروههاى تروريستى و... قصد به دست گرفتن قدرت و نابودى تمامى عناصر پاك و خدايى را دارند و شما به عنوان منجى و در نقش جاسوس خبره و باايمان و يا سربازان ماهر و معتقد (عمدتاً سربازانى از ارتش آمريكا و انگليس) به عنوان پليس صلح جهانى ظاهر شده، به مبارزه با دشمنان بشريت مىپردازيد. حال ممكن است اين دشمن قبلاً در زمين به جنايت پرداخته باشد و شما مجدداً به مبارزه با آن مىپردازيد و يا دشمنانى كه در آينده پا به عرصه جهان خواهند گذاشت. بازىهايى همچون «اسلحه مرگبار»، «گروه ضربت» و «بازگشت به قلعه ولفناشتاين»، از اين قبيل هستند. در بازى اسلحه مرگبار، شما در نقش يك گروه ضدتروريستى، بايد 11 مأموريت مختلف و پرهيجان را پشت سر بگذاريد و در طى عمليات، علاوه بر ناكام گذاشتن تروريستها در فعاليتهايشان، اسناد و مدارك مختلفى را جمعآورى كنيد و به برنامههاى آينده تروريستها پى ببريد. در ضمن بايد گروگانها را نجات دهيد و هر گونه خطا، باعث به خطر افتادن جان گروگانها مىشود. در بازى گروه ضربت، در سال 2008م. به مبارزه با ميهنپرستان افراطى مسكو مىرويد كه قصد آنها، تأسيس مجدد امپراتورى اتحاد جماهير شوروى است. تاجيكستان، اوكراين، بلاروس و ديگر كشورهاى استقلال يافته، يكى پس از ديگرى در شرف پيوستن به اين امپراطورى هستند و شما كماندوهاى دلاورى هستيد كه خود را گروه ضربت مىناميد و يا در بازى معروف بازگشت به قلعه ولفن اشتاين، مجدداً به مبارزه با نازىها مىرويد. در اين بازى، تعدادى از فرماندهان ارشد اس.اس از جمله هيملر (فرمانده كل نيروهاى اس.اس) قصد دارند تا با توسل به تكنولوژى پيشرفته و با استفاده از قدرتهاى مافوق طبيعى، به جنگ عليه بشريت بيايند و شما در نقش مأمورانى از ستاد ضداطلاعات ارتش، بايد از اجراى اهداف فوق جلوگيرى كنيد و جهان را از نابودى نجات دهيد و يا در بازى «call of duty» شما در نقش سربازان انگليسى، آمريكايى و روسى، آموزش مىبينيد و براى مبارزه با آلمانىها به منطقه اعزام مىشويد و پس از طى كردن مراحل مختلف، وارد برلين پايتخت آلمان شده، پرچم آزادى! را بالاى ساختمانها به اهتزاز درمىآوريد.
علاوه بر بازىهاى ذكر شده كه به دشمنان بشريت در گذشته يا آينده پرداخت شده است، غرب سعى دارد سياستهاى تجاوزرانه كنونى خود را در عرصه بينالملل توجيه كند؛ اهدافى همچون مبارزه با تروريسم بينالمللى، مبارزه با گروههاى تروريستى، همچون القاعده و يا مبارزه با ديكتاتورهاى جهان، همچون صدام و... . اين روند، پس از 11 سپتامبر، با شتاب بيشترى پىگيرى شد؛ به عنوان مثال، در بازى نيروى دلتا (DELTA FORCE) شما به عنوان يك گروه ضدتروريستى، مأمور مىشويد تا با تروريستها در هر كجاى دنيا كه از سوى آمريكا معرفى مىشوند، مبارزه كنيد. در قسمتى از اين بازى، شما وقتى وارد اردوگاه تروريستها مىشويد، تصوير شيخ ياسين، رهبر حماس را (كه چندى پيش به دست دولت تروريستى اسراييل به شهادت رسيد) بر ديوار مىبينيد يا در بازى (DELTA FORCE 2)، براى مبارزه با تروريستها وارد خوزستان مىشويد و با تروريستهايى مواجه مىشويد كه با چهرهاى كريه، خشن و بدذات ترسيم شدهاند. آنها لباس عربى بر تن دارند و با صورتهاى نتراشيده، ظاهر مىشوند. از بازىهاى ديگرى كه در اين زمينه مىتوان به آنها اشاره كرد، بازى «جنگ ژنرالها» و «طوفان صحرا» مىباشد. در جنگ ژنرالها، شما به عنوان سربازان آمريكايى، مأموريت مبارزه و سركوب تروريستها و دشمنان بشريت را داريد. در اين نبرد، شما به عراق براى مبارزه با رژيم صدام مىرويد و يا به افغانستان براى مبارزه با گروه القاعده مىرويد. نكات جالب توجهاى در اين بازى به چشم مىخورد؛ مثلاً در ابتداى بازى، فيلمى پخش مىشود كه هواپيما و هلىكوپترهاى آمريكايى در حال گشتزنى هستند و توسط دشمن مورد حمله قرار مىگيرند و سقوط مىكنند و پس از آن است كه شما وظيفه داريد متجاوزان را سركوب كنيد و اين، نشان مىدهد كه آمريكا هيچگاه اولين گلوله را شليك نمىكند و فقط براى دفاع از خود، دست به تجاوز و حمله مىزند. همچنين در عمليات عراق و افغانستان، به هر نحو ممكن، از نمادها و سمبلهاى اسلامى استفاده شده است و به كسى كه اين بازى را انجام مىدهد، القا مىكند كه اسلام، علت اين خشونتهاست. در عراق، نيروهاى صدام، در جلوى مسجد استقرار دارند و در مزارشريف، منارههاى مسجد ديده مىشود. در هر دو عمليات عراق و افغانستان، بعثىها و گروه القاعده (دشمن) به رنگ سبز نشان داده مىشوند (كلاهها، تانكها، نفربرها و نيروهايى كه نشانه آنها رنگ سبز است) به نظر مىرسد كه اين انتخاب رنگ نيز بدون دليل نيست؛ همانطور كه در بازىهاى قديمىتر كه آمريكا به نبرد با دشمن مىرفت، تروريستها و دشمنان، به رنگ قرمز (نماد شوروى) نشان داده مىشدند.
يكى ديگر از اين بازىها كه شايد بهتر و جذابتر از همه بازىهاى فوق طراحى شده، طوفان صحرا (DESERT STORM) است. داستان اين بازى، مربوط به زمان جنگ خليج فارس و حمله عراق به كويت است كه شما در آن، ابتدا در ارتش آمريكا تمامى دورههاى آموزشى لازم را گذرانده، سپس به عراق اعزام مىشويد و وظيفه داريد مأموريتهاى محوله (در مرز عراق و كويت، داخل كويت، شمال عراق، مرز عربستان و...) را انجام دهيد و اهداف از قبل پيشبينى شده را نابود كنيد؛ اهدافى همچون فرودگاههاى نظامى، سايتهاى موشكى، مراكز رادار، سايتهاى ضدهوايى و...
با مطالب عنوان شده، ديگر نمىتوان به بازىهاى رايانهاى، تنها به عنوان ابزار جذاب براى تفريح و سرگرمى كودكان نگاه كرد؛ بلكه بايد به آنها از ديد دشمنان تفكر اسلامى نگريست و در مقابل، با توليد جانشينهاى مناسب براى اينگونه بازىها - با توجه به عمق منابع ملى و مذهبى - به مبارزه با اين تجاوز پرداخت. آيا زمان آن نرسيده تا با منابع غنى ملى و باستانى ايران، بازىهايى همچون رستم و سهراب توليد شوند و يا با نگاهى به 8 سال دفاع مقدس، بازىهايى با محتواى عملياتها، براى زنده نگه داشتن تاريخ جنگ توليد شوند و يا بازىهايى با عنوان انتفاضه، براى بيان جنايتهاى رژيم غاصب اسراييل و فداكارىهاى مسلمانان آن كشور، توليد و به بازار عرضه شوند؟
منابع:
روزنامه همشهرى.
سايت دارينوس.
سايت NP GAME.
كتاب پيشگويىهاى آخر الزمان.
كتاب دشمن خود را بشناس.